Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 30)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از صوفی عشقری : دميكه از سر كويت روانه ميگردم‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫دميكه از سر كويت روانه ميگردم‬ ‫بگريه و به فغان سوی خانه ميگردم‬ ‫ هزار شكر كه استم گدای درگه عشق‬ ‫به حشمت و به شكوه شهانه ميگردم‬ ‫ تو شب بخوابی و من گرد خانه ات ...

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : شکپوی

شکپوی *   بر آبی چین افتاد ،سیبی به زمین افتاد. گامی ماند. زنجره خواند. همهمه ای : خندید. بزمی بود، برچیدند. خوابی از چشمی بالا رفت. این رهرو تنها رفت ، بی ما رفت. رشته گسست: من پیچم، من ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : برسيدن وصالت بخدا تلاش دارم‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫برسيدن وصالت بخدا تلاش دارم‬ ‫تو بيا به كلبهء من چلوی رواش دارم‬ ‫ز فراق تو مريضم بنما عيادتم را‬ ‫جگر هزار پاره دل قاش قاش دارم‬ ‫چه شبی ست كاين پريرو بمن است گرم بازی‬ ‫كه ...

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : تراو

تراو *   در آ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب نگر پاشیدم. در سفالینه چشم ، صدبرگ نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب چرا ...

Read More »