Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 3)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از محمد قاسم : تبسم از دو لعلت ای شکر گفتار می زیبد

تبسم تبسم از دو لعلت ای شکر گفتار می زیبد نزاکت درکلام نازکت بسیار می زیبد اگرچه زیب دارد چین زلف اندر بناگوشت پریشان چین گیسویت بر رخسار می زیبد رخت گل، عارضت سنبل، لبت چون مل، زبان بلبل به ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : می نوشتم بيت رنگین رنگ اگر ميداشتم

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫می نوشتم بيت رنگین رنگ اگر ميداشتم‬ ‫دامنی را می گرفتم چنگ اگر ميداشتم‬ ‫روش می شد اصطلاحاتی كه در شعر است‬ ‫بر سر ديوان خود فرهنگ اگر ميداشتم‬ ‫قدرتم نبود كه از ميخانه ای ساغر كشم‬ ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : منظور داغ كيست دل بيقرار من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫ ‫منظور داغ كيست دل بيقرار من‬ ‫حیرت زده است ديدهء پر انتظار من‬ ‫ضرب كدام حربهء ابرو رسيده است‬ ‫در خاك و خون كشيده تن بيقرار من‬ ‫مصروف درد و داغ كدامین سهی قد ...

Read More »

سروده ای از واصل کابلی : مريم

مريم ياران، دلی پرورده ام، سرمست عصيان در بغل كس را مباد اين گونه دل،‌آلوده داملان در بغل گه می پرست كفر و كين، گه باده نوش عقل ودين يك روز بت در آستين، يك روز قرآن در بغل بردم ...

Read More »

سروده ای از واصل کابلی : پسته

پسته جز دهان نمكين و سخن شيرينت پسته شور شكر ريز ، نديده ست كسی غير مژگان تو، ای رخنه گر كشور حسن خنجر گشته دم تيز‌، نديده ست كسی واصلا ! نظم تو سرتاسر آفاق گرفت در جهان خنجر ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬ ‫كه بعد از مردنم باشد به نزدت يادگار من‬ ‫اگر می سوزی تابوتم اگر در خاك بسپاری‬ ‫بغیر از تو كس ديگر ندارد اختيار من‬ ‫مرا گفتی ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن‬ ‫گره از چین پيشانی كشا قدری تبسم كن‬ ‫نموده زهره ام را آب تمکین ادای تو‬ ‫سخن بر لب مياور بر دهان خويش غم غم كن‬ ‫اگر ...

Read More »