Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 2)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از صوفی عشقری : ‫ياد ايامی كه ديرو كعبه ام روی تو بود

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ياد ايامی كه ديرو كعبه ام روی تو بود‬ ‫سبحه و زنار من از ناز گيسوی تو بود‬ ‫دست وبازوی ترا بدنام بيجا كرده اند‬ ‫در حقيقت قاتل من تيغ ابروی تو بود‬ ‫اين اثرهايی كه در چشم ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : در دلم تمنای كوهسار پنجشیر است

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ در دلم تمنای  كوهسار پنجشیر است‬ ‫آرزوی من سیر لاله زار پنجشیر است‬ چارهُ  دگر نبود خاطر ملومل را‬ ‫آنچه غم برد از دل آبشار پنجشیر است‬ ‫از هوا و آب آن روح تازه ميگردد‬ ‫بهر دفع رنج و ...

Read More »

A poem by Oscar Wilde: Panthea

  Panthea   NAY, let us walk from fire unto fire, From passionate pain to deadlier delight,– I am too young to live without desire, Too young art thou to waste this summer night Asking those idle questions which of ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : زمستان تیر شد سرما سر آمد ‫بهار ديگر آمد‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫زمستان تیر شد سرما سر آمد ‫بهار ديگر آمد‬‬   ‫لب جو سبزه ها كم كم برآمد‬ ‫بهار ديگر آمد‬ ‫غريبان جهان دلشاد باشيد‬ ‫ز غم آزاد باشيد‬ ‫كه از پارينه كرده خوشتر آمد‬ ‫بهار ديگر آمد‬ ‫بگوش ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫دلم را برده يی ای نور ديده‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫دلم را برده يی ای نور ديده‬ ‫خبر داری نداری‬ ‫ترا تا ديده ام رنگم پريده‬ ‫خبر داری نداری‬ ‫گذر دارم من از پيش دكانت‬ ‫بهر ساعت گل من‬ ‫ز شرم عشق رويت را نديده‬ ‫خبر داری نداری‬ ...

Read More »