Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 2)

Tag Archives: دیوان اشعار

A poem by Oscar Wilde: Pan

  Pan 1. O goat-foot God of Arcady! This modern world is grey and old, And what remains to us of thee? No more the shepherd lads in glee Throw apples at thy wattled fold, O goat-foot God of Arcady! ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : هجران

هجران از گداز وصل به باید به هجران سوختن یادزلفش کردن چون دود پیچان سوختن بعد وقرب دوست نبود بی شرار ایدل مپرس لعل را در آب وآتش زیست یکسان سوختن انطفای داغ گل از قدرت شبنم بریست اشک خون ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : باده پیما

باده پیما کدامین باده پیمانه باده از پیمانه میریزد که می شوق لعلش از خم و خم خانه میریزد پی پابندی عشــــاق زلف و خال تمهیدی بدام صید خود صیاد آخر دانه میریزد بتاب نور شمع سوخت گردون آشیانم را ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : گلرنگ

گلرنگ شانه تا بر عارض گلرنگ او کاکل شکست گل بخون زد غوطه بزم رونق سنبل شکست در لباس خاک ای سرو قمری را نشاند خار هجران چمن در سینه بلبل شکست داد زبیداد جور قاضی ومفتی چراست محتسب در ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : تیغ

تیغ دل نیست آندلی که به تیغ تو پاره نیست یا دود آن بچرخ زتاب شراره نیست زین در در آمدیم رویم از در دیگر رفتن یکی وآمدن پس دو باره نیست گردیده پاره پاره کتاب دلم بعشق مصحف تمام ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : در دبستان بهر تحصيليم ما‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫در دبستان بهر تحصيليم ما‬ ‫روز ها در قال و در قيليم ما‬ ‫چرس و افيون چارهء ما كی، كند‬ ‫مست و سرشار برنديليم ما‬ ‫گر ملخ شبخون زند بر كشت ما‬ ‫بهر دفع آن ابابيليم ما‬ ...

Read More »