Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 10)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از صوفی عشقری : بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند‬ ‫كز وصف قامتت شده اشعار ما بلند‬ ‫حسن اينقدر تغافل و ناز و ادا نداشت‬ ‫عجز و نياز عشق نمودش هوا بلند‬ ‫صد بار شد كه از سر خاكم گذشته ...

Read More »

سروده ای از محمد ناصرنصیب : التفاتی جانب من هيچ ازآن دلدار نيست

التفاتی جانب من هيچ ازآن دلدار نيست عرض حالم را حضورش جرأت اظهار نيست عزم راسخ پيش گيرم تا كنم ابراز عشق باز می بينم كه حالا موقع گفتار نيست سال ها در آرزوی وصل جانانم گذشت سوز وساز اين ...

Read More »

سروده ای از ميرزا عبدالغفور غفوری كوهستانی : سوختم در عشق ليكن آن پری رامم نشد

سوختم در عشق ليكن آن پری رامم نشد در ظلال قامتش يك لحظه آرامم نشد عمر چون آخر شد وهنگام طفلی پس رسيد حيف كامل يكدمی آغاز وانجامم نشد دست از رشك رقيبان می زنم دايم به سر زانكه از ...

Read More »

سروده ای از خواجه محمد هاشم : هست تا ژوليدگی با موی مجنون آشنا

هست تا ژوليدگی با موی مجنون آشنا تارجان من بود با تار قانون آشنا گرنه ای بيگانة هوش آشنا شو با كسی كز درون بيگانة خلق است وبيرون آشنا كی شناسی مردمی چون مردمان چشم من تا نگردی ازهجوم گريه ...

Read More »