Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 10)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از صوفی عشقری : برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬ ‫كه بعد از مردنم باشد به نزدت يادگار من‬ ‫اگر می سوزی تابوتم اگر در خاك بسپاری‬ ‫بغیر از تو كس ديگر ندارد اختيار من‬ ‫مرا گفتی ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن‬ ‫گره از چین پيشانی كشا قدری تبسم كن‬ ‫نموده زهره ام را آب تمکین ادای تو‬ ‫سخن بر لب مياور بر دهان خويش غم غم كن‬ ‫اگر ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ای شعله خوی سنگدل پر غرور من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ای شعله خوی سنگدل پر غرور من‬ ‫رحمی بكن بحال دل ناصبور من‬ ‫آنساعتی كه رفته ای از بزم عشرتم‬ ‫خاك غم است بر سر سازو سرور من‬ ‫عمرم گذشت شيوهء ياری نديده ام‬ ‫آيا كه ...

Read More »