Home / Literature / گیتی میرزایی

گیتی میرزایی

گیتی میرزایی

سروده ای از گیتی : دوران خوش

  دوران خوش * رفته بودم به دور ها دوران خوش سر خوشی به روزهای بی ریایی چه عاشقانه می خندیدیم چه پاک می نگریستیم آنگاه که همه چیز را با مهر می خواستیم وقتی هنوز دروغ نمی دانستیم بازی ...

Read More »

سروده ای از گیتی : ندای عاشقانه

  ندای عاشقانه * میلیونها ستاره در پشت چشمانت ماه را به بازی دعوت می کنند شب را به شهرک کودکانه عشق به معصومیت می سپارند در خلوت به خواب رفته شهر به عشق بازی می پردازند و ندای عاشقانه ...

Read More »

سروده ای از گیتی : زندگی زیباست

  زندگی زیباست * زندگی یعنی به آغوش کشیدن هم لمس حرارت دستان به هم فشرده زندگی همین بوسیدن هاست زندگی یعنی عشق ورزیدن دوست داشتن هاست محبت در طبق اخلاق گذاشتن ها یعنی از دلی دلجویی کردن هاست زندگی ...

Read More »

سروده ای از گیتی : دلها شکسته

  دلها شکسته * روزگاریست تو هستی و تو چشم به آیینه دروغ می گوید و لب به بوسه دست در دست گره ای نیست دل را به دلداده ای نیست جاده ها بسته دلها شکسته درها قفل قلب ها ...

Read More »

سروده ای از گیتی : لانه ای از عشق

  لانه ای از عشق * دلگیر نیستم دل تنگ نمی شوم در تنهایی حفره های افکارم به ارزیابی آدم ها نمی پردازم نگاه به خود میکنم درون دهلیزهای قلبم سرک میکشم همچنان لانه ای از عشق است محبت را ...

Read More »

سروده ای از گیتی : شراب عشق

شراب عشق * همه وجودم لبریز از تو جام دلم سر شار از شراب عشق تو لب لعل تو نوشم و جام دو دست گیرم باده نفروشم و می از کس ننوشم بر در میخانه تو بست نشینم تا مست ...

Read More »

سروده ای از گیتی : بوی عشق

بوی عشق * آیینه ای بر دیوار کوبیدم در آن به چشمانت نگریستم غنچه ی لبخند بر لب نشاندم تاپ تاپ طپش قلبم شنیدم ساز دهنی بر لب نهادم آرام ز عشقم نواختم دور اطاق رقصیدم بوی عشق سر کشیدم ...

Read More »

سروده ای از گیتی : باران عشق

باران عشق * آنگاه که قدم بر خاک نهادی با دو چشمم رد پایت اندازه کردم عیارش در دو دستم پیمانه کردم متبرک ز بوی یارم سجاده کردم نشستم بر دو زانو پیشانی بر مهر سجده نهادم باران عشق بر ...

Read More »

سروده ای از گیتی : دلگیر نیستم

دلگیر نیستم * دل تنگ نمی شوم در تنهایی حفره های افکارم به ارزیابی آدم ها نمی پردازم نگاه به خود میکنم درون دهلیزهای قلبم سرک میکشم همچنان لانه ای از عشق است محبت را تشنه ای بیش نیست هنوز ...

Read More »

سروده ای از گیتی : قلبم

قلبم  * دل گیر نیستم دل تنگ نمی شوم در تنهایی حفره های افکارم به ارزیابی آدم ها نمی پردازم نگاه به خود می کنم درون دهلیز های قلبم سرک می کشم همچنان لانه ای از عشق است محبت را ...

Read More »

سروده ای از گیتی : منشور زمان

منشور زمان  * منشور زمان در گوشه های کنج کنج خود با درخشش بازتاب نور به آن رسیده با خندیدن به زمان در حال گذر بر لبه بام عمر مان به انتظار نشسته و طلعته تابش خود را به پشت ...

Read More »