Home / Literature / مولوی

مولوی

مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان

‫   ‬افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان . ‫ ‫‬ ‫‬ آن شغالی رفت اندر خم رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ پس بر آمد پوستش رنگین شده که ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را

‫   ‬رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را . ‫ ‫‬ ‫‬ بعد ماهی چون رسیدند آن طرف بی‌نوا ایشان ستوران بی علف روستایی بین که از بدنیتی می‌کند بعد اللتیا والتی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : نواختن مجنون آن سگ را که مقيم کوى ليلى بود‬

‫ نواختن مجنون آن سگ را که مقيم کوى ليلى بود‬ . ‫ ‫‬ ‫‬ ‫همچو مجنون کاو سگى را مى نواخت‬ ‫بوسه اش مى داد و پيشش مى گداخت‬ ‫گرد او مى گشت خاضع در طواف‬ ‫هم جلاب شكرش ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : رفتن خواجه و قومش به سوى ده

‫ رفتن خواجه و قومش به سوى ده . ‫ ‫‬ ‫خواجه و بچگان جهازى ساختند‬ ‫بر ستوران جانب ده تاختند‬ ‫شادمانه سوى صحرا راندند ‫سافروا کى تغنموا بر خواندند‬ ‫کز سفرها ماه کيخسرو شود‬ ‫بى سفرها ماه کى خسرو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : روان شدن خواجه به سوى ده

‫ روان شدن خواجه به سوى ده . ‫ ‫خواجه در کار آمد و تجهيز ساخت‬ ‫مرغ عزمش سوى ده اشتاب تاخت‬ ‫اهل و فرزندان سفر را ساختند‬ ‫رخت را بر گاو عزم انداختند‬ ‫شادمانان و شتابان سوى ده‬ ‫که ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى اصحاب ضروان خوانده اى

‫ قصه ى اهل ضروان و حيلت کردن ايشان تا بى زحمت درويشان باغها را قطاف کنند‬ . ‫ ‫ قصه ى اصحاب ضروان خوانده اى ‫پس چرا در حيله جويى مانده اى‬ ‫حيله مى کردند کژدم نيش چند‬ ‫که ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بقيه ى داستان رفتن خواجه به دعوت روستايى سوى ده

‫ ‫بقيه ى داستان رفتن خواجه به دعوت روستايى سوى ده‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫‬ ‫ شد ز حد هين باز گرد اى يار گرد‬ ‫روستايى خواجه را بين خانه برد‬ ‫قصه ى اهل سبا يك گوشه نه‬ ‫آن ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن سبا ز اهل صبا بودند و خام

‫ ‫باقى قصه ى اهل سبا‬‬‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫آن سبا ز اهل صبا بودند و خام‬ ‫کارشان کفران نعمت با کرام‬ ‫باشد آن کفران نعمت در مثال‬ ‫که کنى با محسن خود تو جدال‬ ‫که نمى بايد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : صومعه ى عيساست خوان اهل دل‬‬

‫ ‫جمع آمدن اهل آفت هر صباحى در صومعه ى عيسى عليه السلام جهت طلب شفا به دعاى او‬‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫‬ ‫صومعه ى عيساست خوان اهل دل‬ ‫هان و هان اى مبتلا اين در مهل‬ ‫جمع ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى اهل سبا و طاغى کردن نعمت ايشان را‬

‫ ‫قصه ى اهل سبا و طاغى کردن نعمت ايشان را‬‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫تو نخواندى قصه ى اهل سبا‬ ‫يا بخواندى و نديدى جز صدا ‬از صدا آن کوه خود آگاه نيست‬ سوى معنى هوش که را ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫اى برادر بود اندر ما مضى‬

‫ ‫فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن به لابه و الحاح بسيار‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫اى برادر بود اندر ما مضى ‫شهريى با روستايى آشنا‬ ‫روستايى چون سوى شهر آمدى‬ ‫خرگه اندر کوى آن شهرى زدى‬ ‫دو مه ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫‫آن يكى الله مى گفتى شبى‬‬

‫ ‫بيان آن که الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫آن يكى الله مى گفتى شبى‬ ‫تا که شيرين مى شد از ذکرش لبى‬ ‫گفت شيطان آخر اى بسيار گو‬ اين همه الله را لبيك کو‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫گفت اى موسى ز من می جو پناه‬

‫ ‫‫امر حق تعالى به موسى عليه السلام که مرا به دهانى خوان که بدان دهان گناه نكرده اى‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫گفت اى موسى ز من می جو پناه‬ ‫با دهانى که نكردى تو گناه‬ ‫گفت موسى من ندارم آن دهان‬ گفت ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن بلال صدق در بانگ نماز

‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫بيان آن که خطاى محبان بهتر از صواب بيگانگان است نزد محبوب ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫‬ ‫آن بلال صدق در بانگ نماز‬ حى را هى همی خواند از نياز ‬تا بگفتند اى پيمبر راست نيست‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز گشتن به حكايت پيل‬

‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫باز گشتن به حكايت پيل‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫گفت ناصح بشنويد اين پند من‬ ‫تا دل و جانتان نگردد ممتحن‬ ‫ با گياه و برگها قانع شويد‬ ‫در شكار پيل بچگان کم رويد‬ ‫ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بقيه ى قصه ى متعرضان پيل بچگان‬

‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫بقيه ى قصه ى متعرضان پيل بچگان‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫هر دهان را پيل بويى مى کند‬ ‫گرد معده ى هر بشر بر مى تند‬ ‫ تا کجا يابد کباب پور خويش‬ ‫تا نمايد انتقام و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح‬

‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫قصه ى خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫آن شنيدى تو که در هندوستان‬ ‫ديد دانايى گروهى دوستان‬ ‫ گرسنه مانده شده بى برگ و عور‬ ‫مى رسيدند از سفر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اى ضياء الحق حسام الدين بيار‬

‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫دفتر سوم‬ ‫ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫‫اى ضياء الحق حسام الدين بيار‬ ‫اين سوم دفتر که سنت شد سه بار‬ ‫بر گشا گنجينه ى اسرار را‬ در سوم دفتر بهل اعذار را‬ ‫قوتت از قوت حق ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حيران شدن حاجيان در کرامات آن زاهد که در باديه تنهاش يافتند‬

‫ ‫ ‫‫‫ ‫حيران شدن حاجيان در کرامات آن زاهد که در باديه تنهاش يافتند‬ ‫‫. ‫‫ ‫ ‫ ‫زاهدى بد در ميان باديه‬ ‫در عبادت غرق چون عباديه‬ ‫ حاجيان آن جا رسيدند از بلاد‬ ‫ديده شان بر زاهد ...

Read More »