Home / Literature / محتشم کاشانی

محتشم کاشانی

محتشم کاشانی

سروده ای از محتشم کاشانی : ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شام

  ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شام هندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام چهره‌ات افروخته ماه درخشان را عذار جلوه‌ات آموخته کبک خرامان را خرام کاکلت بر آفتاب از ساحری افکنده ظل سنبلت بر روی آب ...

Read More »

سروده ای از محتشم کاشانی : در نسبت است خسرو شاهان نامدار

در نسبت است خسرو شاهان نامدار فرهاد بیک معتمد شاه کامکار خورشید رای ماه لوای فلک شکوه نصرت شعار فتح دثار ظفر مدار زور آور بلند سنان قوی کمند شیرافکن نهنگ کش اژدها شکار رستم شجاعتی که چو دست آورد ...

Read More »

سروده ای از محتشم کاشانی : مژده‌ای اهل زمین که اقبال بر هفت آسمان

مژده‌ای اهل زمین که اقبال بر هفت آسمان کوس دولت زد به نام خسرو صاحبقران زد سپهر پیر در دارالعیار سلطنت سکهٔ شاهی به نام پادشاه نوجوان خواند بر بالای نه منبر خطیب روزگار خطبهٔ فرمان به اسم والی گیتی ...

Read More »

سروده ای از محتشم کاشانی : درین ضعف آن قدر دارم ز بیماری گر انباری

درین ضعف آن قدر دارم ز بیماری گر انباری که بر بومی که پهلو می‌نهم قبریست پنداری ز بیماری چنان با خاک یکسانم که از خاکم اجل هم برنمی‌دارد معاذالله ازین خواری مرا حالیست زار ای دوستان ز انسان که ...

Read More »