Home / Literature / شعرای افغانی / واصف باختری

واصف باختری

واصف باختری : پيشکش به رهنورد زرياب اعظم به مناسبت پای نهادنش بر شصتمين پله نردبان زند گی

* پيشکش به يل گردن فراز پهنه داستان نويسی، به نويسنده، پژوهنده و گزارنده فرهنگساز کشور مان رهنورد زرياب اعظم به مناسبت پای نهادنش بر شصتمين پله نردبان زند گی دمش را گرمتر ميخواهم قلمش را که فراتر از زمان ...

Read More »

سروده ای از واصف باختری : چنان مباد

چنان مباد * مباد بشکند ای رودها غرور شما که اين صحيفه شد آغاز با سطور شما شبان تيرة لب تشنه گان باديه را شکوه صبحدمان ميدهد حضور شما هزار دشت شقايق، هزار چشمة نوش بشارتيست ز آينده های دور ...

Read More »

سروده ای از واصف باختری : جهنم است، جهنم نه نيمروزانست

جهنم است، جهنم * جهنم است، جهنم نه نيمروزانست گلوی کوچه چو دلهای کينه توزانست به هر کرانه که بينی کفن فروشانند که گفته است که اين شهر جامه دوزانست؟ لباس زال، سزاوار پيکرش بادا ی کنون که رستم ما ...

Read More »

سروده ای از واصف باختری : مگو بسيج شبيخونيان به کام شب است

از اين صحيفه… * مگو بسيج شبيخونيان به کام شب است يگانه نام درين روزگار نام شب است به زير سقف سيه خفته پاسدار، ولي درفش روشن اشراقيان به بام شب است بخوان صحيفة فرداي آفتابي را حلول حادثه خواناترين ...

Read More »

سروده ای از واصف باختری : دگر نه چشم به راه بهار آينه ام

يادگار آينه * دگر نه چشم به راه بهار آينه ام که سنگ خورده ترين يادگار آينه ام مرا کتيبه خوانای روزگار مخوان خطوط مبهم لوح مزار آينه ام شناسنامة جغرافيای هول کجاست؟ که آشکار شود کز ديار آينه ام ...

Read More »

سروده ای از واصف باختری : شب شكستن فانوس

شب شكستن فانوس… * شبی که قصة فانوس و باد ميگفتند چراغها همگی زنده باد ميگفتند به جای مرثيه، دستا نگران باديه ها سبکسرانه غزلهای شاد ميگفتند مناديان که ز آسياب سنگ ترسيدند چرا چکامة فتح چکاد ميگفتند؟ شناسنامة رويش ...

Read More »