Home / Literature / شعرای افغانی / صوفی عشقری

صوفی عشقری

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫‫شرم وحیا به دیدهء خورد و کلان نماند‬‬

‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫شرم وحیا به دیدهء خورد و کلان نماند‬ ‫نور و نمک بچهرهء پیر وجوان نماند‬ ‫رفت وروی که داشت عزیزان سقوط کرد‬ ‫قوشخانه ها خراب شد ومیهمان نماند‬ ‫نیک و بد جهان همه بر جان رسیده ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫‫عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود‬‬

‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود‬ ‫جان دادنم بخاک درت رایگانه بود‬ ‫یکدم وصال یارو ندیدم بعمر خویش‬ ‫با آنکه آرزوی دلم جاویدانه بود‬ ‫رفتم که قصد خویش بگیرم ز دام زلف‬ ‫افسوس که روی دلبر ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫‫گر بهشتم می سزد دیدار جانانم بس است‬‬

‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫گر بهشتم می سزد دیدار جانانم بس است‬ ‫وربه دوزخ لایقم تکلیف هجرانم بس است‬ ‫ای فلک بر دوش من بار غم دنیا منه‬ نازوتمکین وادای  خوب رویانم بس است‬ ‫از حدیث زلف مشکین تو سرگردان شدم‬ ‫بعد ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫غیر را در بزم ناز خویش والی کرده ای‬

‫‫‫‫‫‫ ‫غیر را در بزم ناز خویش والی کرده ای‬ ‫بر سرم آن لاوبالی را شغالی کرده ای‬ ‫فکر کن ای نازنین بیگانه وار از من مرو‬ ‫کاشنایی همرهم  در خورد سالی کرده ای‬ ‫وصل خوبان گر نیابی ایدل مفلس ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫دست طمع دراز مكن سوی هيچكس‬‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫دست طمع دراز مكن سوی هيچكس‬ ‫با خضر اگر تو بر خوری آب بقا مخواه‬ ‫می خواهی عشقری كه بری لذت از جهان‬ ‫ظرف از سفال وفرش به از بوريا مخواه‬ ‫اختيار توست يا دنيا يا عقبا بخواه‬ ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫ای دل به درد عشق بساز و دوا مخواه‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ای دل به درد عشق بساز و دوا مخواه‬ بیمار چشم يار چو گشتی شفا مخواه‬ ‫آغاز وی ازل بود انجام وی ابد‬ ‫بی منتهاست وادی عشق  انتها مخواه‬ ‫دل بسته گی به مال جهان پست همتيست‬ ‫جاه ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : به حيوان طور حيوانی نمانده‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫به حيوان طور حيوانی نمانده‬ ‫به انسان وضع انسانی نمانده ‫صلای دوستی گرديده معدوم‬ به عالم رسم مهمانی نمانده‬ ‫مخواه شرم و حيا از ديدهء كس‬ ‫كه در آيينه حیرانی نمانده‬ ‫مخواه پاس و لحاظ از كس درين دور‬ ‫كه دوران ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫‫بی اتاقم زير اين نيلی رواق‬‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫بی اتاقم زير اين نيلی رواق‬ ‫نی چپن دارم نه برزو نی تياق‬ ‫جان من از خود ستايی در گذر‬ ‫خجلت آرد آخر اين لاف و پتاق‬ ‫زندگانی جهان هرسر غم است‬ ‫جفت و طاق و جفت وطاق ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫نه در سفر كشدم دل، نه در وطن بی تو‬‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫نه در سفر كشدم دل، نه در وطن بی تو‬ ‫يكی شده ست به من گلخن و چمن بی تو‬ ‫نمانده صبر و قرارم بيا كه دل تنگم‬ بی تو‫ز غصه هر نفسی ميدرم يخن بيتو‬ ‫نمی شود دل من ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫دلكشا را چكنم ای شه خوبان بی تو‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫دلكشا را چكنم ای شه خوبان بی تو‬ ‫خارچشمم شده گلهای گلستان بی تو‬ گر توباشی بمن همراه بدوزخ بروم‬ ‫بخدا پا ننهم جانب رضوان بی تو‬ ‫چكنم من كه بيايد اجل خانه خراب‬ ‫كنده ام ورنه اين زندگی دندان بی تو‬ ‫قصد ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫نه نشاط و نه ماتمی دارم‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫نه نشاط و نه ماتمی دارم‬ ‫نه برات و نه محرمی دارم‬ ‫دل پر داغم اشك میریزد‬ ‫لاله زاری و شبنمی دارم‬ ‫ژنده پوشم فتاده در گلخن‬ ‫كم نبينی كه عالی دارم‬ ‫حاصل زندگی دگر چه بود‬ ‫جانكنيهاست ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : سراسر هوش و گوش من بود هرچند سوی تو

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫سراسر هوش و گوش من بود هرچند سوی تو‬ ‫مگر از بيم رسوايی نمی بينم به روی تو‬ ‫گهی رامی گهی سركش گهی آبی گهی آتش‬ ‫شوم قربانت ای مهوش ندانستم به خوی تو‬ ‫تو در حسن و ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫ياد ايامی كه ديرو كعبه ام روی تو بود

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ياد ايامی كه ديرو كعبه ام روی تو بود‬ ‫سبحه و زنار من از ناز گيسوی تو بود‬ ‫دست وبازوی ترا بدنام بيجا كرده اند‬ ‫در حقيقت قاتل من تيغ ابروی تو بود‬ ‫اين اثرهايی كه در چشم ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : در دلم تمنای كوهسار پنجشیر است

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ در دلم تمنای  كوهسار پنجشیر است‬ ‫آرزوی من سیر لاله زار پنجشیر است‬ چارهُ  دگر نبود خاطر ملومل را‬ ‫آنچه غم برد از دل آبشار پنجشیر است‬ ‫از هوا و آب آن روح تازه ميگردد‬ ‫بهر دفع رنج و ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : زمستان تیر شد سرما سر آمد ‫بهار ديگر آمد‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫زمستان تیر شد سرما سر آمد ‫بهار ديگر آمد‬‬   ‫لب جو سبزه ها كم كم برآمد‬ ‫بهار ديگر آمد‬ ‫غريبان جهان دلشاد باشيد‬ ‫ز غم آزاد باشيد‬ ‫كه از پارينه كرده خوشتر آمد‬ ‫بهار ديگر آمد‬ ‫بگوش ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ‫دلم را برده يی ای نور ديده‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫دلم را برده يی ای نور ديده‬ ‫خبر داری نداری‬ ‫ترا تا ديده ام رنگم پريده‬ ‫خبر داری نداری‬ ‫گذر دارم من از پيش دكانت‬ ‫بهر ساعت گل من‬ ‫ز شرم عشق رويت را نديده‬ ‫خبر داری نداری‬ ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : می نوشتم بيت رنگین رنگ اگر ميداشتم

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫می نوشتم بيت رنگین رنگ اگر ميداشتم‬ ‫دامنی را می گرفتم چنگ اگر ميداشتم‬ ‫روش می شد اصطلاحاتی كه در شعر است‬ ‫بر سر ديوان خود فرهنگ اگر ميداشتم‬ ‫قدرتم نبود كه از ميخانه ای ساغر كشم‬ ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : منظور داغ كيست دل بيقرار من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫ ‫منظور داغ كيست دل بيقرار من‬ ‫حیرت زده است ديدهء پر انتظار من‬ ‫ضرب كدام حربهء ابرو رسيده است‬ ‫در خاك و خون كشيده تن بيقرار من‬ ‫مصروف درد و داغ كدامین سهی قد ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬ ‫كه بعد از مردنم باشد به نزدت يادگار من‬ ‫اگر می سوزی تابوتم اگر در خاك بسپاری‬ ‫بغیر از تو كس ديگر ندارد اختيار من‬ ‫مرا گفتی ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن‬ ‫گره از چین پيشانی كشا قدری تبسم كن‬ ‫نموده زهره ام را آب تمکین ادای تو‬ ‫سخن بر لب مياور بر دهان خويش غم غم كن‬ ‫اگر ...

Read More »