Home / Literature / خاقانی

خاقانی

سروده ای از خاقانی : کار گیتی را نوائی مانده نیست

کار گیتی را نوائی مانده نیست روز راحت را بقایی مانده نیست زان بهار عافیت کایام داشت یادگار اکنون گیایی مانده نیست وحشتی دارم تمام از هرکه هست روشنم شد کشنایی مانده نیست دل ازین و آن گریزان می‌شود زانکه ...

Read More »

سروده ای از خاقانی : تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست

تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست نیک عهدی برنیامد، آشنائی برنخاست گوئی اندر کشور ما بر نمی‌خیزد وفا یا خود اندر هفت کشور هیچ جائی برنخاست خون به خون می‌شوی کز راحت نشانی مانده نیست خود به خود ...

Read More »