Home / Literature / حافظ

حافظ

حافظ

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : می خواه و گل افشان كن از دهر چه می جويی

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫می خواه و گل افشان كن از دهر چه می جويی ‫اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه می گويی‬ ‫ مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را‬ ‫لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی‬

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی‬ ‫هر جا كه روی زود پشيمان به درآيی‬ ‫ هش دار كه گر وسوسه عقل كنی گوش‬ ‫آدم صفت از روضه رضوان به درآيی ‫ شايد كه به آبی فلكت ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی‬

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی‬ ‫دل بی تو به جان آمد وقت است كه بازآيی ‫ دايم گل اين بستان شاداب نمی ماند‬ ‫درياب ضعيفان را در وقت توانايی ‫ ديشب گله زلفش با باد همی كردم‬ ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سلامی چو بوی خوش آشنايی‬

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سلامی چو بوی خوش آشنايی‬ ‫بدان مردم ديده روشنايی‬ ‫ درودی چو نور دل پارسايان‬ ‫بدان شمع خلوتگه پارسايی ‫ نمی بينم از همدمان هيچ بر جای ‫دلم خون شد از غصه ساقی كجايی ‫ ز كوی مغان رخ ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : به چشم كرده ام ابروی ماه سيمايی

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫به چشم كرده ام ابروی ماه سيمايی ‫خيال سبزخطی نقش بسته ام جايی‬ ‫ اميد هست كه منشور عشقبازی من‬ ‫از آن كمانچه ابرو رسد به طغرايی‬ ‫ سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت‬ ‫در آرزوی سر ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : در همه دير مغان نيست چو من شيدايی

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫در همه دير مغان نيست چو من شيدايی ‫خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی دل كه آيينه شاهيست غباری دارد‬ ‫از خدا می طلبم صحبت روشن رايی ‫ كرده ام توبه به دست صنم باده فروش‬ ‫كه دگر ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی‬

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی‬ ‫در فكرت تو پنهان صد حكمت الهی ‫ كلك تو بارك االله بر ملك و دين گشاده‬ ‫صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی ‫ بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم‬ ‫ملك ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی‬

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی‬ ‫گفت بازآی كه ديرينه اين درگاهی‬ ‫ همچو جم جرعه ما كش كه ز سر دو جهان‬ ‫پرتو جام جهان بين دهدت آگاهی ‫ بر در ميكده رندان قلندر باشند‬ ‫كه ستانند و دهند ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

  ‫‫‫‫‫‫‫‫بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی ‫می خواند دوش درس مقامات معنوی ‫ يعنی بيا كه آتش موسی نمود گل‬ ‫تا از درخت نكته توحيد بشنوی‬ ‫ مرغان باغ قافيه سنجند و بذله گوی ‫تا خواجه می خورد ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنی‬

  ‫‫‫‫بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنی‬ ‫خون خوری گر طلب روزی ننهاده كنی‬ ‫ آخرالامر گل كوزه گران خواهی شد‬ ‫حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنی‬ ‫ گر از آن آدميانی كه ...

Read More »