Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ادامه داستان , جمشید فرزند طهمورث : گرانمايه جمشيد فرزند او ,‬ ‫کمر بست يکدل پر از پند او‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ادامه داستان , جمشید فرزند طهمورث : گرانمايه جمشيد فرزند او ,‬ ‫کمر بست يکدل پر از پند او‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد :

ادامه داستان طهمورث : جمشید  فرزند طهمورث

‫گرانمايه جمشيد فرزند او‬
‫کمر بست يکدل پر از پند او‬
‫برآمد برآن تخت فرخ پدر‬
‫به رسم کيان بر سرش تاج زر‬
‫کمر بست با فر شاهنشهی‬
‫جهان گشت سرتاسر او را رهی‬
‫زمانه بر آسود از داوری‬
‫به فرمان او ديو و مرغ و پری‬
‫جهان را فزوده بدو آبروی‬
‫فروزان شده تخت شاهی بدوی‬
‫منم گفت با فرهی ايزدی‬
‫همم شهرياری همم موبدی‬
‫بدان را ز بد دست کوته کنم‬
‫روان را سوی روشنی ره کنم‬
‫نخست آلت جنگ را دست برد‬
‫در نام جستن به گردان سپرد‬
‫به فر کيی نرم کرد آهنا‬
‫چو خود و زره کرد و چون جو شنا‬
‫چو خفتان و تيغ و چو برگستوان‬
‫همه کرد پيدا به روشن روان‬
‫بدين اندرون سال پنجاه رنج‬
‫ببرد و ازين چند بنهاد گنج‬
‫دگر پنجه انديشه ی جامه کرد‬
‫که پوشند هنگام ننگ و نبرد‬
‫ز کتان و ابريشم و موی قز‬
‫قصب کرد پرمايه ديبا و خز‬
‫بياموختشان رشتن و تافتن‬
‫به تار اندرون پود را بافتن‬
‫چو شد بافته شستن و دوختن‬
‫گرفتند ازو يکسر آموختن‬
‫چو اين کرده شد ساز ديگر نهاد‬
‫زمانه بدو شاد و او نيز شاد‬
‫ز هر انجمن پيشه ور گرد کرد‬
‫بدين اندرون نيز پنجاه خورد‬
‫گروهی که کاتوزيان خوانی اش‬
‫به رسم پرستندگان دانی اش‬
‫جدا کردشان از ميان گروه‬
‫پرستنده را جايگه کرد کوه‬
‫بدان تا پرستش بود کارشان‬
‫نوان پيش روشن جهاندارشان‬
‫صفی بر دگر دست بنشاندند‬
‫همی نام نيساريان خواندند‬
کجا شير مردان جنگ آورند‬
‫فروزنده ی لشکر و کشورند‬
‫کزيشان بود تخت شاهی به جای‬
‫وزيشان بود نام مردی به پای‬
‫بسودی سه ديگر گره را شناس‬
‫کجا نيست از کس بريشان سپاس‬
‫بکارند و ورزند و خود بدروند‬
‫به گاه خورش سرزنش نشنوند‬
‫ز فرمان تن آزاده و ژنده پوش‬
‫ز آواز پيغاره آسوده گوش‬
‫تن آزاد و آباد گيتی بروی‬
‫بر آسوده از داور و گفتگوی‬
‫چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد‬
‫که آزاده را کاهلی بنده کرد‬
‫چهارم که خوانند اهتو خوشی‬
‫همان دستورزان اباسرکشی‬
‫کجا کارشان همگنان پيشه بود‬
‫روانشان هميشه پرانديشه بود‬
‫بدين اندرون سال پنجاه نيز‬
‫بخورد و بورزيد و بخشيد چيز‬
‫ازين هر يکی را يکی پايگاه‬
‫سزاوار بگزيد و بنمود راه‬
‫که تا هر کس اندازه ی خويش را‬
‫ببيند بداند کم و بيش را‬
‫بفرمود پس ديو ناپاک را‬
‫به آب اندر آميختن خاک را‬
‫هرانچ از گل آمد چو بشناختند‬
‫سبک خشک را کالبد ساختند‬
‫به سنگ و به گج ديو ديوار کرد‬
‫نخست از برش هندسی کار کرد‬
‫چو گرمابه و کاخهای بلند‬
‫چو ايران که باشد پناه از گزند‬
‫ز خارا گهر جست يک روزگار‬
‫همی کرد ازو روشنی خواستار‬
‫به چنگ آمدش چندگونه گهر‬
‫چو ياقوت و بيجاده و سيم و زر‬
‫ز خارا به افسون برون آوريد‬
‫شد آراسته بندها را کليد‬
‫دگر بويهای خوش آورد باز‬
‫که دارند مردم به بويش نياز‬
‫چو بان و چو کافور و چون مشک ناب‬
‫چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب‬
‫پزشکی و درمان هر دردمند‬
‫در تندرستی و راه گزند‬
همان رازها کرد نيز آشکار‬
‫جهان را نيامد چنو خواستار‬
‫گذر کرد ازان پس به کشتی برآب‬
‫ز کشور به کشور گرفتی شتاب‬
‫چنين سال پنجه برنجيد نيز‬
‫نديد از هنر بر خرد بسته چيز‬
‫همه کردنيها چو آمد به جای‬
‫ز جای مهی برتر آورد پای‬
‫به فر کيانی يکی تخت ساخت‬
‫چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت‬
‫که چون خواستی ديو برداشتی‬
‫ز هامون به گردون برافراشتی‬
‫چو خورشيد تابان ميان هوا‬
‫نشسته برو شاه فرمانروا‬
‫جهان انجمن شد بر آن تخت او‬
‫شگفتی فرومانده از بخت او‬
‫به جمشيد بر گوهر افشاندند‬
‫مران روز را روز نو خواندند‬
‫سر سال نو هرمز فرودين‬
‫برآسوده از رنج روی زمين‬
‫بزرگان به شادی بياراستند‬
‫می و جام و رامشگران خواستند‬
‫چنين جشن فرخ ازان روزگار‬
‫به ما ماند ازان خسروان يادگار‬
‫چنين سال سيصد همی رفت کار‬
‫نديدند مرگ اندران روزگار‬
‫ز رنج و ز بدشان نبد آگهی‬
‫ميان بسته ديوان بسان رهی‬
‫به فرمان مردم نهاده دو گوش‬
‫ز رامش جهان پر ز آوای نوش‬
‫چنين تا بر آمد برين روزگار‬
‫نديدند جز خوبی از کردگار‬
‫جهان سربه سر گشت او را رهی‬
‫نشسته جهاندار با فرهی‬
‫يکايک به تخت مهی بنگريد‬
‫به گيتی جز از خويشتن را نديد‬
‫منی کرد آن شاه يزدان شناس‬
‫ز يزدان بپيچيد و شد ناسپاس‬
‫گرانمايگان را ز لشگر بخواند‬
‫چه مايه سخن پيش ايشان براند‬
‫چنين گفت با سالخورده مهان‬
‫که جز خويشتن را ندانم جهان‬
‫هنر در جهان از من آمد پديد‬
‫چو من نامور تخت شاهی نديد‬
جهان را به خوبی من آراستم‬
‫چنانست گيتی کجا خواستم‬
‫خور و خواب و آرامتان از منست‬
‫همان کوشش و کامتان از منست‬
‫بزرگی و ديهيم شاهی مراست‬
‫که گويد که جز من کسی پادشاست‬
‫همه موبدان سرفگنده نگون‬
‫چرا کس نيارست گفتن نه چون‬
‫چو اين گفته شد فر يزدان از وی‬
‫بگشت و جهان شد پر از گفت وگوی‬
‫منی چون بپيوست با کردگار‬
‫شکست اندر آورد و برگشت کار‬
‫چه گفت آن سخنگوی با فر و هوش‬
‫چو خسرو شوی بندگی را بکوش‬
‫به يزدان هر آنکس که شد ناسپاس‬
‫به دلش اندر آيد ز هر سو هراس‬
‫به جمشيد بر تيره گون گشت روز‬
‫همی کاست آن فر گيتی فروز‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*