Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد , داستان طهمورث : پسر بد مراو را يکی هوشمند‬ , ‫گرانمايه طهمورث ديوبند

چنین گفت فردوسی پاکزاد , داستان طهمورث : پسر بد مراو را يکی هوشمند‬ , ‫گرانمايه طهمورث ديوبند

poem-book-128

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد :

طهمورث‬

‫پسر بد مراو را يکی هوشمند‬
‫گرانمايه طهمورث ديوبند‬
‫بيامد به تخت پدر بر نشست‬
‫به شاهی کمر برميان بر ببست‬
‫همه موبدان را ز لشکر بخواند‬
‫به خوبی چه مايه سخنها براند‬
‫چنين گفت کامروز تخت و کلاه‬
‫مرا زيبد اين تاج و گنج و سپاه‬
‫جهان از بديها بشويم به رای‬
‫پس آنگه کنم درگهی گرد پای‬
‫ز هر جای کوته کنم دست ديو‬
‫که من بود خواهم جهان را خديو‬
‫هر آن چيز کاندر جهان سودمند‬
‫کنم آشکارا گشايم ز بند‬
‫پس از پشت ميش و بره پشم و موی‬
‫بريد و به رشتن نهادند روی‬
‫به کوشش ازو کرد پوشش به رای‬
‫به گستردنی بد هم او رهنمای‬
‫ز پويندگان هر چه بد تيزرو‬
‫خورش کردشان سبزه و کاه و جو‬
‫رمنده ددان را همه بنگريد‬
‫سيه گوش و يوز از ميان برگزيد‬
‫به چاره بياوردش از دشت و کوه‬
‫به بند آمدند آنکه بد زان گروه‬
‫ز مرغان مر آن را که بد نيک تاز‬
‫چو باز و چو شاهين گردن فراز‬
‫بياورد و آموختنشان گرفت‬
‫جهانی بدو مانده اندر شگفت‬
‫چو اين کرده شد ماکيان و خروس‬
‫کجا بر خرو شد گه زخم کوس‬
‫بياورد و يکسر به مردم کشيد‬
‫نهفته همه سودمندش گزيد‬
‫بفرمودشان تا نوازند گرم‬
‫نخوانندشان جز به آواز نرم‬
‫چنين گفت کاين را ستايش کنيد‬
‫جهان آفرين را نيايش کنيد‬
‫که او دادمان بر ددان دستگاه‬
‫ستايش مراو را که بنمود راه‬
‫مر او را يکی پاک دستور بود‬
‫که رايش ز کردار بد دور بود‬
‫خنيده به هر جای شهرسپ نام‬
‫نزد جز به نيکی به هر جای گام‬
همه روزه بسته ز خوردن دو لب‬
‫به پيش جهاندار برپای شب‬
‫چنان بر دل هر کسی بود دوست‬
‫نماز شب و روزه آيين اوست‬
‫سر مايه بد اختر شاه را‬
‫در بسته بد جان بدخواه را‬
‫همه راه نيکی نمودی به شاه‬
‫همه راستی خواستی پايگاه‬
‫چنان شاه پالوده گشت از بدی‬
‫که تابيد ازو فرهی ايزدی‬
‫برفت اهرمن را به افسون ببست‬
‫چو بر تيزرو بارگی برنشست‬
‫زمان تا زمان زينش برساختی‬
‫همی گرد گيتيش برتاختی‬
‫چو ديوان بديدند کردار او‬
‫کشيدند گردن ز گفتار او‬
‫شدند انجمن ديو بسيار مر‬
‫که پردخته مانند ازو تاج و فر‬
‫چو طهمورث آگه شد از کارشان‬
‫برآشفت و بشکست بازارشان‬
‫به فر جهاندار بستش ميان‬
‫به گردن برآورد گرز گران‬
‫همه نره ديوان و افسونگران‬
‫برفتند جادو سپاهی گران‬
‫دمنده سيه ديوشان پيشرو‬
‫همی به آسمان برکشيدند غو‬
‫جهاندار طهمورث بافرين‬
‫بيامد کمربستهی جنگ و کين‬
‫يکايک بياراست با ديو چنگ‬
‫نبد جنگشان را فراوان درنگ‬
‫ازيشان دو بهره به افسون ببست‬
‫دگرشان به گرز گران کرد پست‬
‫کشيدندشان خسته و بسته خوار‬
‫به جان خواستند آن زمان زينهار‬
‫که ما را مکش تا يکی نو هنر‬
‫بياموزی از ماکت آيد به بر‬
‫کی نامور دادشان زينهار‬
‫بدان تا نهانی کنند آشکار‬
‫چو آزاد گشتند از بند او‬
‫بجستند ناچار پيوند او‬
‫نبشتن به خسرو بياموختند‬
‫دلش را به دانش برافروختند‬
‫نبشتن يکی نه که نزديک سی‬
‫چه رومی چه تازی و چه پارسی‬
چه سغدی چه چينی و چه پهلوی‬
‫ز هر گونهای کان همی بشنوی‬
‫جهاندار سی سال ازين بيشتر‬
‫چه گونه پديد آوريدی هنر‬
‫برفت و سرآمد برو روزگار‬
‫همه رنج او ماند ازو يادگار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

 

 

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*