Home / Literature / سروده ای از هاتف اصفهانی : ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت , که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت

سروده ای از هاتف اصفهانی : ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت , که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت

هاتف

ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت
ز بی‌وفایی گل بود مرغ دل آگاه
از آن به گلبن این گلشن آشیان نگذاشت
ز شوق دیدن آن گل، ستم نگر که شدم
رضا به رخنهٔ دیوار و باغبان نگذاشت
رسید کار به جایی که یار بگذارد
ز لطف بر دل من دستی، آسمان نگذاشت
ز ناز بر دل پیر و جوان در این محفل
کدام داغ که آن نازنین جوان نگذاشت
شکایتی ز سگانت نبود هاتف را
بر آستان تواش جور پاسبان نگذاشت

هاتف اصفهانی

هاتف  اصفهانی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*