Home / Literature / سروده ای از استاد شهریار : آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری , ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

سروده ای از استاد شهریار : آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری , ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری
باز در خواب سر زلف پری خواهم دید
بعد از این دست من و دامن دیوانه سری
منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس
سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت
اینهمه عمر به بی‌حاصلی و بی‌خبری
دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت
تا به هوش آمدم از ناله‌ی مرغ سحری
باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه
که من ایمن نیم از فتنه‌ی دور قمری
منش آموختم آئین محبت، لیکن
او شد استاد دل‌آزاری و بیدادگری
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته‌ام
بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری
شهریارا بجز آن مه که بری گشته ز من
پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری

استاد شهریار

106215_530

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*