Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بشنو از نى چون حكايت مى کند‬ , ‫از جدايى ها شكايت مى کند

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بشنو از نى چون حكايت مى کند‬ , ‫از جدايى ها شكايت مى کند

دفتر اول مثنوی معنوي‬
نی نامه‬

بشنو از نى چون حكايت مى کند‬

‫از جدايى ها شكايت مى کند‬

کز نيستان تا مرا ببريده اند‬

‫در نفيرم مرد و زن ناليده اند‬

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق‬

‫تا بگويم شرح درد اشتياق‬

هر کسى کاو دور ماند از اصل خويش

‬ ‫باز جويد روزگار وصل خويش‬

من به هر جمعيتى نالان شدم‬

‫جفت بد حالان و خوش حالان شدم‬

هر کسى از ظن خود شد يار من

‬ ‫از درون من نجست اسرار من‬

سر من از ناله ى من دور نيست

‬ ‫ليك چشم و گوش را آن نور نيست‬

تن ز جان و جان ز تن مستور نيست

‬ ‫ليك کس را ديد جان دستور نيست‬

آتش است اين بانگ ناى و نيست باد‬

‫هر که اين آتش ندارد نيست باد‬

آتش عشق است کاندر نى فتاد

‬ ‫جوشش عشق است کاندر مى فتاد‬

نى حريف هر که از يارى بريد

‬ ‫پرده هايش پرده هاى ما دريد‬

همچو نى زهرى و ترياقى که ديد

‬ ‫همچو نى دمساز و مشتاقى که ديد‬

نى حديث راه پر خون مى کند

‬ ‫قصه هاى عشق مجنون مى کند‬

محرم اين هوش جز بى هوش نيست‬

‫مر زبان را مشترى جز گوش نيست‬

در غم ما روزها بى گاه شد‬

‫روزها با سوزها همراه شد‬

روزها گر رفت گو رو باك نيست

‬ ‫تو بمان اى آن که چون تو پاك نيست‬

هر که جز ماهى ز آبش سير شد‬

‫هر که بى روزى است روزش دير شد‬

درنيابد حال پخته هيچ خام‬

‫پس سخن کوتاه بايد و السلام‬

بند بگسل، باش آزاد اى پسر‬

‫چند باشى بند سيم و بند زر‬

گر بريزى بحر را در کوزه اى‬

‫چند گنجد قسمت يك روزه اى‬

کوزه ى چشم حريصان پر نشد

‬ ‫تا صدف قانع نشد پر در نشد‬

هر که را جامه ز عشقى چاك شد

‬‫او ز حرص و عيب کلى پاك شد‬
‫‪
‫شاد باش اى عشق خوش سوداى ما

اى طبيب جمله علتهاى ما‬

اى دواى نخوت و ناموس ما‬

‫اى تو افلاطون و جالينوس ما‬

جسم خاك از عشق بر افلاك شد

‬ کوه در رقص آمد و چالاك شد‬

عشق جان طور آمد عاشقا‬

‫طور مست و خر موسى صاعقا‬

با لب دمساز خود گر جفتمى

‬ ‫همچو نى من گفتنی ها گفتمى‬

هر که او از هم زبانى شد جدا‬

‫بى زبان شد گر چه دارد صد نوا‬

چون که گل رفت و گلستان در گذشت‬

‫نشنوى ز ان پس ز بلبل سر گذشت‬

جمله معشوق است و عاشق پرده اى

‬ ‫زنده معشوق است و عاشق مرده اى‬

چون نباشد عشق را پرواى او‬

‫او چو مرغى ماند بى پر، واى او‬

من چگونه هوش دارم پيش و پس

‬ ‫چون نباشد نور يارم پيش و پس‬

عشق خواهد کاين سخن بيرون بود‬

‫آينه غماز نبود چون بود‬

آينه ت دانى چرا غماز نيست

‬ ‫ز انكه زنگار از رخش ممتاز نيست‬

بشنويد اى دوستان اين داستان‬

‫خود حقيقت نقد حال ماست آن‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*