Home / Literature / سروده ای از انوری : آنچه بر من در غم آن نامسلمان می رود

سروده ای از انوری : آنچه بر من در غم آن نامسلمان می رود

انوری شاعر

 

آنچه بر من در غم آن نامسلمان می رود

بالله ار با مومن اندر کافرستان می رود

دل به دلال غمش دادم به دستم باز داد

گفت نقدی ده که این با خاک یکسان می رود

آنچنان بی معنیی کارم به جان آورد و رفت

این سخن در یار بی معنی نه در جان می رود

گفتم از بی آبی چشم زمانه ست این مگر

پیشت آب من کنون تیره به دستان می رود

دل کدامی سگ بود جایی که صد جان عزیز

در رکاب کمترین شاگرد سگبان می رود

در تماشا گاه زلفش از پی ترتیب حسن

باد با فرمان روایی هم به فرمان می رود

باد باری زلف او را چون به فرمان شد چنین

دیو زلفش گرنه با مهر سلیمان می رود

عید بودست آنچه در کشمیر می رفتست ازو

کار این دارد که اکنون در خراسان می رود

در میان آتش دل گرچه هر شب تا به روز

جانم از یاد لبش در آب حیوان می رود

هر زمان گوید چه خارج می رود اکنون ز من

دم نمی یارم زدن ورنه فراوان می رود

آب لطف از جانب او می رود با انوری

بلکه از انصاف و عدل و داد سلطان می رود

خسرو آفاق ذوالقرنین ثانی سنجر آنک

قیصرش در تحت فرمان همچو خاقان می رود

 

انوری ابیوردی

انوری ابیوردی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*