Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ندانمت به حقيقت که در جهان به که مانی‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ندانمت به حقيقت که در جهان به که مانی‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ندانمت به حقيقت که در جهان به که مانی‬
‫جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی‬

به پای خويشتن آيند عاشقان به کمندت‬
که هر که را تو بگيری ز خويشتن برهانی‬

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی
مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که تو خوانی‬

چنان به نظره اول ز شخص میببری دل‬
که باز مینتواند گرفت نظره ثانی‬

تو پرده پيش گرفتی و ز اشتياق جمالت‬
‫ز پردهها به درافتاد رازهای نهانی‬

بر آتش تو نشستيم و دود شوق برآمد‬
‫تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی‬

چو پيش خاطرم آيد خيال صورت خوبت‬
ندانمت که چه گويم ز اختلاف معانی‬

مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان‬
که پير داند مقدار روزگار جوانی‬

تو را که ديده ز خواب و خمار باز نباشد‬
رياضت من شب تا سحر نشسته چه دانی‬

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم‬
‫تو میروی به سلامت سلام من برسانی‬

سر از کمند تو سعدی به هيچ روی نتابد‬
‫اسير خويش گرفتی بکش چنان که تو دانی‬

 

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*