Home / Literature / وامق و عذرا – محمدعلی تربيت

وامق و عذرا – محمدعلی تربيت

 4543

 

وامق و عذرا

محمدعلی تربيت

افسانة وامق و عذراء يكی از حكايات زبان پارسی است ولی در اصل و منشأ اين قصه اختلاف كرده‌اند . بعضي آن را مانند منيژه و بيژن و ويس و رامين از افسانه‌های قديم ايران می شمارند و دليلشان منحصر به روايتی است كه دولتشاه سمرقندی منظومه‌ای از اين حكايت را به زبان فرس ذكر می نمايد كه به نام انوشيروان تأليف شده و نسخه‌ای از آن در اوايل قرن سيم هجری وجود داشته است.
برخي از ارباب ادب گويند اصل آن قصه مثل عروه و عفراء و ليلی و مجنون ازجملة افسانه‌های عرب است و نسبت ابداع آن را به سهل بن هارون(1) می دهند و به عقيدة آنان مشاراليه اول كسی است كه بدين اسم كتابی تأليف كرده و قبل از وی كتابی به نام وامق و عذراء ننوشته‌اند چنان كه ابن نديم در فهرست كتابی بدين عنوان فقط در ميان تأليفات وی ذكر می نمايد پس در اين صورت وامق و عذراء پارسی از عربی ترجمه شده است .
جمعی ديگر عقيده بر آن دارند كه افسانة وامق و عذراء مانند قصص يوسف و زليخا و سلامان و آبسال از ملل اجنبی اقتباس شده و اصل آن به زبان يونانی بوده است و كلمات عاشق و معشوق يونانی را هم به الفاظ وامق و عذراء عربی ترجمه كرده‌اند .
در مجمل التواريخ گويد كه «اندر آخر داراب بن داراب قصة وامق و عذراء بوده است . در زمين يونان و بعضی گويند به عهد پدرش».
حمدالله مستوفی نيز در تاريخ گزيده اين عاشق و معشوق را از معاصرين اسكندر كبير می شمارد و از اسامی و اعلامی هم كه در منظومة عنصری ذكر شده است چنين به نظر می آيد كه اصل اين قصه از زبان يونانی به السنة شرقی ترجمه شده است .
ابوالقاسم عنصری(2) اين قصه را به دليلی در اواخر قرن چهارم و يا در اوايل قرن پنجم هجری به نظم درآورده و در بحر متقارب است و بسی جای افسوس است كه از وجود نسخة آن اطلاع نداريم ولی بعضی از لغويون مانند اسدی طوسی و حافظ اوبهی و سروری كاشی و شعوری و حليمی و وفايی برخی از ابيات آن را به طريق شواهد لغات در فرهنگهای خود آورده‌اند .
نگارنده مقدار زيادی از اين مثنوی و از ساير منظومات عنصری كه در بحور متقارب و خفيف گفته جمع‌آوری كرده است دوازده بيت ذيل ازجملة آنهاست كه مربوط به افسانة وامق و عذراء می باشد .
1 جزيره يكی بد به يونان زمين
كرونيس بد نام شهر كزين(3)

2 كه مكذيطس آنجا نگه داشتی
به شاهی در او تختگه داشتی(4)
3 يكی دوستش بود ترفان به نام
بسی آزموده به ناكام كام(5)
4 بفرمود تا آسنستان بكاه
بيامد به نزديك رخشنده ماه(6)
5 اباديژكان ماند وامق به جنگ
نه روی گريز و نه رای درنگ
6 به افرنجه افراطس نامدار
يكي پادشاهی بدی هوشيار(7)
7 فلاطوس برگشت و آمد ز راه
بر حجرة وامق نيك‌خواه(8)
8 دل دمخنيوس بشد با شكيب
كه در كار عذراء چه سازد فريب(9)
9 بدو جست عذراء چو شير نژند
بزد دست و چشم ادانوش كند(10)
10 بشد از پس رنجهای دراز
به يك جا جزيره رسيدند باز
كجا نام او بود طرطانيوش
در او پادشا نام او توگيوش(11)

11 ز دريا به خشكی برون آمدند
ز بربر سوی زيفنون آمدند(12)
ابوريحان بيرونی(13) كه يكی از معاصرين عنصری است چنان كه در فهرست كتب خود ذكر می نمايد قصه وامق و عذرائی ترجمه كرده است و به اغلب احتمال از پارسی به عربی است و شايد اصل ترجمه هم منظومة عنصری بوده است .
از شعرای دوره سلطان سليمان ثانی محمد بن عثمان لامعی(14) وامق و عذرائی در بحر رمل منظوم ساخته كه ترجمة تركی مثنوی عنصری است و در مقدمة آن چنين گفته:
سابقاً بو قصة خوش منظری
نظم ايدوب يازمش مكر كيم عنصری
رومه دوشمش اخر اول حوری لباس
تركی دلان حله‌سين قيلمش پلاس
نه معارفدن يتاغی لاله زار
نه قوافيدن اياغی موزه‌دار
خاكسار و چشمی كور و باشی كل
خوار و پای لنگ و دستی شل
اشوبوزدن ايدرك يوز بك سلوك
خاك پاك شاهه ايرمش لنگ و لوك
عذراء عنصری را بدون وزن و قافيه به زبان تركی ساده نقل و ترجمه كرده است من آن ترجمه را به قالب شعر ريخته و به رشته نظم كشيدم .
خوشبختانه اين منظومة لامعی اكنون باقی است(15) و چند بيت ذيل در صفت پستانهای عذراء از آنجاست .
اول ايكی پستانه قيلای بر نظر
ماندی جان چشمی در اول ايكی گهر
ديدی يارب بو ايكی سيمين حباب
عالمك عينين نچون ايلر پر آب
بكرز ايكی ماهی در خورشيد فر
آب شيرين‌ان چقرمش طشره سر
بر نهال اوستنده ايكی غنچه‌دُر
هر سه تشبيه ايلسم يوز اولجدر
بعد از عنصری فصيحی جرجانی(16) نيز وامق و عذرائی به سلك نظم كشيده است ولی معلوم نيست موضوع مطلب آن عين منظومة عنصری است و يا نظيره‌ای بر آن ساخته است بنا به روايت دولتشاه سمرقندی يك بيت ذيل از آن باقی است:
چه فرخ وجودی كه از همتش
بميرد به پای ولی نعمتش
در فرهنگ مشاهير شرق(17) می نويسد امير فرخاری كه يكی از شعرای دوره امير كيكاوس سلجوقی(3) است قصه وامق و عذراء را به نظم درآورده است .
از شعرای قرن نهم در دوره سلطان يعقوب شاعری متخلص به قتيلی نيز افسانه‌ای به عنوان وامق و عذراء به نام ابراهيم‌خان بن جهانگير در بحر ليلی و مجنون منظوم ساخته كه تمام آن قريب به شش هزار بيت می باشد و مطلعش اين است :
ای نام تو ورد هر زبانی
وی زنده به نام تو جهانی
وامق اين قصه پسر يكی از قبايل يمن و عذراء هم دختر حكمران حجاز است كه سلسله نسب او به كيانيان می رسد و ابيات ذيل در صفت كوه از آن كتاب است.(18)
در دامن او مجره رودی
در بيشة او سپهر دودی
خرسنگ فتاده ميل در ميل
گفتی گله‌ايست خفته از پيل

در قرن دهم هجری سه نفر از شعرای معروف آن عصر كه ضميری اصفهانی و شعيب جوشقانی و اسيری تربتی باشند هريك قصه‌ای به نام وامق و عذراء به نظم درآورده‌اند ولی افسوس كه از وجود مثنويات ضميری و جوشقانی فعلاً سراغ نداريم و از مثنوی اسيری فقط يك نسخه كه در تاريخ 974 تحرير شده است در كتابخانه فاتح ديده‌ام(19) ناظم اين افسانه را در تاريخ 954 در بحر خسرو و شيرين نظامی ساخته است و وامق آن پسر قاآنشاه ساسانی است كه در سرحد مملكت خطا سلطنت داشته و قسمت عمدة كتاب هم در صفت قصرهای چهارگانه وامق عاشق است كه موافق فصول اربعه سال ساخته‌اند و اين ابيات در صفت دريا از آنجاست:
مگر دريا خروشان اژدهايی
زده حلقه نه سر پيدا نه پايی
خروش نعرة او رفته تا اوج
چو چين اژدها ظاهر بر او موج
به لب آورده كف چون اشتر مست
شده كوهانش از امواج پيوست
ز آبش هر طرف طبلی روان بود
هزارانش زبان از ماهيان بود

از معاصرين شاه سليمان صفوی ظهير اصفهاني(20) هم نسخه(21) به نام وامق و عذراء گفته چون از فنون رمل و نجوم و موسيقی اطلاع كاملی داشته و لذا در غالب اشعار خود از اصطلاحات آن علوم آورده است . قطعة ذيل در بيدار شدن وامق نمونه‌ای از آنهاست :
بجست از خواب محنت با صد اندوه
فروغ مهر تابان ديده بر كوه
به روی ريگ خود را ديد چون نمل
چو اشكال طريق افتاده بر رمل
به قبض و بسط شكل بيت پنجم
دو چشمش در پريدن چون دو انجم
چو ديد از اجتماع آن خانه خارج
به اسفل ماند از آن اعلا مدارج
چو حمره چاك می زد بر گريبان
كلاه از سر فكنده همچو لحيان
نشد ممكن صعودش نزد برجيس
به خاك غم فرو شد همچو انكيس
ميرزا ابراهيم كرمانی نيز وامق و عذرائی انشاء كرده و بعضی قطعات مثنوی در ميان آن حكايت آورده و مثنوی ذيل از آنجاست :
سحرگه چون سرشك از چشم عاشق
ز دريا بر كنار افتاده وامق
برآمد چون بهاران در يكتا
زمين ناليد گفتی بر ثريا
چكان آب از دو زلف آن شكر لب
چو دُرّ دانه‌های ناب كوكب
زد آن كوراب بحر از چشمة فم
وزان تلخی نشد شهد از لبش كم
يك نسخه كامل از اين كتاب جزو كتابخانة برلن است .

از شعرای دوره كريم‌خان زند ميرزا محمد صادق متخلص به نامی نيز يكی از مثنويات خمسه(22) خود را به وامق و عذراء موسوم نموده و كتاب را با دو بيت ذيل افتتاح می نمايد :
ای ز نامت نامة نامی به نام
وی به نامت افتتاح هر كلام
ای ز عشقت جمله خوبان بی قرار
وامق تو همچو عذراء صد هزار
وامق اين قصه پسر پادشاه يمن و عذراء نام يكی از دختران خيمه‌نشينان است آخر حكايت به فاجعه ختام می يابد كه وامق و عذراء پس از آنكه به وصال يكديگر نائل می گردند به آتش عشق سوخته و خاكستر می شوند .
چون بپيوستند با هم آن دو يار
نيك بگرفتند هم را در كنار
آتش دل شعله ناگه برفروخت
پيكر زيبای آن هر دو بسوخت

يادداشت‌ها :
1. سهل بن هارون كتابدار مأمون بوده است. (192 – 218)
2. ابوالقاسم عنصری در سنه 431 وفات كرده.
3. كروينس (Cronius) جزيره است كه وامق از اهل آنجا بوده است.
4. مكذيطس يا مكذيطن نام پدر وامق بوده است.
5. ترفان نام دوست وامق بوده كه همراه او بگريخت
6. آسنستان پدرزن وامق است كه عاقبت وامق او را بكشت.
7. افرنجه نام شهری است كه مادر عذراء از اهل آنجا بوده است.
8. فلاطوس استاد عذراء بوده است.
9. دمخنيوس نام بازرگانی است كه عذراء را از منفلوس دزديد و آورد تا به آن واسطه آزاد گرديد.
10. ادانوش رسولی است كه اندروس او را از شهر اوش پيش عذراء فرستاده بود. عذرا خشمگين شده چشمهای او را درآورد.
11. طرطانيوش جزيره‌ای است كه عذراء در آنجا افتاد و خلاصی يافت.
12. زيفنون شهری است كه عذراء را در آنجا می خواستند بكشند.
13. ابوريحان بيرونی در سنه 440 وفات كرده.
14. محمودی عثمان لامعی در سنه 931 وفات كرده.
15. نسخه از وامق و عذراء لامعی در كتابخانة چلبی عبدالله در استامبول.
16. فصيحی جرجانی از شعرای عهد امير عنصرالمعالی كيكاوس بن قابوس بوده است.
17. Dictionnaire Biographi Oriental
18. نسخة كاملی از اين كتاب كه در سال 1220 نوشته شده جزو كتابخانه آقای خلخالی است.
19. نسخة اسيری كه به خط ميرعلی جامی در سنه 971 نوشته شده در كتابخانه فاتح است. ناظم آن چنانكه در اواخر كتاب گويد قبل از وامق و عذراء سه مثنوی ديگر در مقابل سبحة‌الابرار و ليلی و مجنون و مخزن‌الاسرار ساخته و اين منظومة اخير گنج حقايق نام دارد و باز اظهار می نمايد كه بعد از ختم وامق و عذراء غزوات حضرت پيغمبر را در مقابل اسكندرنامه منظوم خواهد ساخت.
20. ظهير اصفهانی منظومة ديگری به نام منوهر مالت مانند نه سپهر امير خسرو دهلوی در بحور مختلف ساخته اول آن كتاب اين است:
از اين منزل سخن را بر به جايی
كه باشد اين حكايت بر بجايی.
21. نسخه ناقصی از اين منظومه جزو كتابخانة حاجی اسمعيل آقای اميرخيز است.
22. نسخة اين كتاب با ساير مثنويات او در كتابخانه اينجانب است و اسامی آنها بدين قرار است: گنج گهر، خسرو شيرين، ليلی و مجنون، وامق و عذرا، شاهنشاه‌نامه نادری.

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*