Home / Literature / سروده ای از محمد کاظم کاظمی : تهمینه

سروده ای از محمد کاظم کاظمی : تهمینه

Kazemi-2

 

 

تهمینه

*

برخیز و قصّة دگری سر کن‌، ای قصّه‌گوی شوکت دیرینه‌!
کوتاه کن حکایت رستم را، باری بگو حکایت تهمینه‌

ای ماه خوش‌نصیب سمنگانی‌! یک صفحه داشت دفتر اقبالت‌
آن شب که گیسوان تو شد شانه‌، آن شب که دست‌های تو شد خینه‌

دیگر سکوت بود و سیاهی بود، امید بود و چشم‌به‌راهی بود
با غنچه‌ای شکفته به تنهایی‌، با گوهری نهفته به گنجینه‌

دیگر نه نامه‌ای و نه پیغامی‌، یا دیدن مسافری از بامی‌
نه رخت تازه‌دوخته‌ای در بر، نه چهره‌ای مقابل آیینه‌

بستی امید تا که نهالت را آن تکدرخت پیر به‌بر گیرد
آری‌، گرفت‌، لیک به دشت کین‌، با دشنه‌ای که کاشت بر آن سینه‌

دیگر حماسه بود و خطر پی‌هم‌، میدان‌ِ باز و هیمنة رستم‌
در خانه‌ای تکیده و تنها هم یک شمعدان شکست و یک آیینه‌

ای ماه نامراد سمنگانی‌! خود دست‌ِ مهر جانب او بردی‌،
اینک بگو چگونه توانی داشت در دل ز قاتل پسرت کینه‌؟

محمد کاظم کاظمی

?????????????????????

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*