Home / Literature / سروده ای از سید ظاهر موسوی : طوفان خشم

سروده ای از سید ظاهر موسوی : طوفان خشم

LANGUAGEpoetry

 

طوفان خشم

*
شبها نشستم درکمین دیــــــــــــــدم نگارنازنین
طوفان خشمش درزمین گاهی چنان گاهی چنین

ازباغ می کــــــــــــــردم گذر دیدم تورا باردیگر
آتش زدی اندرجــــــــگر من سوختم سویم ببین

خــــــــالـــــــــق تو را شاد آفرید آزاد آزاد افرید
آن کس که نقشت را کشید گفتم هــزاران آفرین

سرگشته وحیــــــران شدم بسیارسرگردان شدم
من روزو شب دنبال تو ای ماه روی دل نیشین

هستم تو رامــن مشتری داری بدست انگشتری
انگشترت زیــــبـا بود دارد عـــــجب نقش ونگین

ای گل تو آزارم مـده باتیغ خــــــــود خارم مده
اشک شرربارم مده گــفتم تویی خـــــــلد برین

“ظاهر؛ موسوی” تابکـــی داری فغان مانند نی
باده بنوش ازجام وی آتش گرفت این سرزمین

 

سیدظاهر موسوی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*