Home / Short Stories / داستان کوتاه : تامس هاردی مثل باران بود اثر سوزان هلویگ

داستان کوتاه : تامس هاردی مثل باران بود اثر سوزان هلویگ

intrepid-wheelchair-warriors

 

تامس هاردی مثل باران بود

قبلاً تو این خیابون بودم . یوری بود . دیرم شده بود . عجله داشتم . نیم‌ساعت تاخیر . شاید هم گمشده بود

فکر کنم تو آپارتمان 1008 شماره 70 زندگی می‌کرد . وقتی رسیدم هیچ اتفاقی نیافتاد

اولاً دیر بود و عذرخواهی کرد و آرام گرفت بعد هم حمایتی نبود (چطور می‌شد هر دو‌مون همزمان آماده نشده باشیم؟) بعد نوبت تلفن بود که

خبر برادرش را بدهد، گوشی را که گذاشت زد زیر گریه و با هم حرف زدیم و من رفتم

بعد از مراسم تشییع جنازه ما نسبتا سعی‌مون رو کردیم اما نشد که نشد

یوری طوری رفتار می‌کرد که پنداری 100 دلار در بانک پس‌انداز کرده بود

یوری فقط اونو می‌خواست و من، خب گمان می‌کردم راجع به اون یه جفت کفش خیلی مشتاق بود مدل‌های زیادی هم توی مغازه‌ها و ویترین‌ها

دیدیم و پا کردیم که فکر می‌کنم به پامان نمی‌خورد. (جالب اینکه استعاره‌ی او به بانکداری و مال من به و کالا بود).

حالا من برگشتم به همین خیابون و تقریبا همونجام

تازه باید از خیابون رد می‌شدم که من صدای نی انبون بلند شد. (یکی از دل و جیگر و پیاز ادویه‌‌ی ناهار حرف می‌زد) یعنی تظاهرات کهنه

سربازای جنگ ویتنام بود و یوری اول همه، روی صندلی چرخ‌دار نشسته و دست تکان می‌داد، و عوض دلقک‌ها دخترهایی با لباس چسبان

شکل دولفین بی‌دست و پا بودند که برای جمعیت آبنبات پرت می‌کردند که بی‌دست کار مشکلی بود خودشان بهم می‌گویند

برای برادران سرباز هم قطار و بعد زخم‌های من رو با پارچه لطیفی محکم بستند، بدون دست و بدون پا. فقط می‌تونم حرف بزنم .

سوزان هلویگ
مترجم : سمیرا نیک نوروزی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*