Home / Literature / سروده ای از حمیرا نکهت دستگیرزاده : باران

سروده ای از حمیرا نکهت دستگیرزاده : باران

Homaira Nekhat Dastghirzadeh

 

باران

*

به یادت هست آن پائیز و آن باران؟
به یادت هست آن دیدار
آن ناگفتنی دیدار؟
به یادت هست آن پاییز؟
تو فهمیدی مرا آن روز
تو فهمیدی سکوت من دگر با من نمی ماند
تو فهمیدی
تو فهمیدی مرا آن روز
پرستوی نگاه مان
به سوی یکدیگر پرواز را سر داد
سرشک از آسمان فریاد زد ما را
و باران، مهربان باران
سرود عشق مان را رنگ دیگر داد
نگاه من به دنبال تو میگردید

و لبخندت بروی دیده گان من
گل آزرم میپاشید
به بازویت نگه کردم
چه احساس چه احساسی
تو با بازوی خود بر من
حریم امنیت دادی
به من خورشید بخشیدی
و باران مهربان باران
به روی گونه هایت می نشست و من
به دل امید می بستم
که باران را به روی گونه های تو کنم احساس
به یادت هست آن پاییز و آن باران
کجایی ای مرا سالار
کجایی ای توصل را به من معراج
که بی تو من اسیر دست دیروزم
که بی تو غرق پاییزم
که از تنهایی دیرینه لبریزم
کجایی تو که بی تو من به شهر یادها
محصور رویایم
که بی تو غرق پاییز است دنیایم

 

حمیرا نکهت دستگیرزاده

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*