Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : اگر تو پرده بر اين زلف و رخ نمی پوشی‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : اگر تو پرده بر اين زلف و رخ نمی پوشی‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اگر تو پرده بر اين زلف و رخ نمی پوشی‬
‫به هتک پرده صاحب دلان همی کوشی‬

چنين قيامت و قامت نديده ام همه عمر‬
‫تو سرو يا بدنی شمس يا بناگوشی‬

غلام حلقه سيمين گوشوار توام‬
‫که پادشاه غلامان حلقه در گوشی‬

به کنج خلوت پاکان و پارسايان آی‬
‫نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی‬

به روزگار عزيزان که ياد می کنمت‬
علی الدوام نه يادی پس از فراموشی‬

چنان موافق طبع منی و در دل من‬
نشسته ای که گمان می برم در آغوشی‬

چه نيکبخت کسانی که با تو هم سخنند‬
‫مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی‬

رقيب نامتناسب چه اهل صحبت توست‬
که طبع او همه نيش و تو سر به سر نوشی‬

به تربيت به چمن گفتم ای نسيم صبا‬
بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی‬

تو سوز سينه مستان نديدی ای هشيار‬
چو آتشيت نباشد چگونه برجوشی‬

تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چيست‬
تو را که سمع نباشد سماع ننيوشی‬

وفای يار به دنيا و دين مده سعدی‬
‫دريغ باشد يوسف به هر چه بفروشی‬

 

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*