Home / Literature / سروده ای از حمیرا نکهت دستگیرزاده : هجرت

سروده ای از حمیرا نکهت دستگیرزاده : هجرت

Homaira Nekhat Dastghirzadeh

 

هجرت

*
چقدر باید در خود فروریخت
چقدر باید در خود شکست
تا به آسایش دیگر گونه رسید؟
هزار قافله فریاد در من
هزار محمل درد
بساط سقوطی را چیده اند
تا مرا به فراسوی حس هایم پیوند زنند
و هبوط را در انکسار اندامم
و انکسار را در قامت چشمانم

حضور دهند
دست هایی شاید
در انهدام لحظه های بی باوری
باوری را در مزرعۀ چشمانم
زرع میکنند
دست هایی شاید
سخاوت شان را چون پلی فرا راه من
وسیله می سازند
تا در بُعد نا آشنای مرا
با هم آشنا کنند
* * *
دست هایی اما
زندان های من اند
و پنجه ها شان، پنجره هایی که آسمان را
با نگاه من تقسیم می کنند
تا معنی رهایی را بدانم
* * *
چه کسی خواهد آمد؟
تا در ِ بستۀ عواطفم را بگشاید
و مرا چنان که منم دریابد
و شکننده گی مرا باور کند
و استقامت مرا بداند
و بداند که چون کوه

استواری ام ذاتیست
و بداند که چون شاخۀ تر
شکننده گی ام ذاتیست
و مرا چنان که منم
بداند
سقوطی در تنم
فصل هجرت مرا آغاز می کند
و کودکم – معصومیت ایمان –
از این منازعه بی خبر است
و من نیز

 

حمیرا نکهت دستگیرزاده

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*