Home / Literature / سروده ای از نورالله وثوق : مرز سلامتی

سروده ای از نورالله وثوق : مرز سلامتی

Norollah Wosuq-1

 

مرز سلامتی

*
ای همنفـس ديار غربت
بر دوش نهاده بار غربت

در چشم سـفر نه انتظاری
جز سايه‌ی آه پايداری

در دشت گمان نه بوی آبی
حتی نه شگفتنی سرابی

خورشيد نفـس بريده اينجا
شـب جای سحر دميده اينجا

در سينه ما اگر دلی بود
تصوير خيال باطلی بود

ماييم و دل شكسته‌ی ما
دستان ز پشت بسـته‌ی ما

از شهر به جـز عسـس نخيزد
جز آه قـفـس ، نفـس نخـيزد

بر چـهره نگاه‌ تر نرويد
يك خنـده بـه لب دگر نرويد

شـب گشـتـه مقيـم كوچه‌ی روز
ما را چه محـرم و چه نوروز

رنگ از رخ زندگی پريده اسـت
آئينه شكست خويش ديده است

سيمرغ هنر ، بريده پر رفت
خون از رگ و ريشه‌ی هنر رفت

تنـديس اميد را چه كـردنـد
آن سـرو شهيد را چه كـردنـد

از شـرم زمانه آب گشتـيـم
سيراب از ايـن سراب گشتيم

ای همسفـری ديار غـربت
بـر دوش نهاده بار غربت

هستيـم اسير دست پائيز
بـا لحـن صـدای سبز برخيز

در سيـنه كباب داغ داری
دانی ره و رسم داغداری

خشكيـده لـب و گلوی اين باغ
پـرپـر شـده آرزوی ايــن باغ

دلـداده‌ی دخـتر بهاريـم
آواره‌ی دشـت انتظـاريـم

همسنگر اوج كوه درديم
همراه به خويش در نبرديم

شيرازه‌ی زندگی بـه هم خورد
دزد آمد و هر چه داشتيم بـرد

مائيم و دل شـكسته‌ی ما
دستان زپشت بسـته‌ی ما

يك رقـص دعا به بزم شب نيسـت
يك نغمه‌ی دلكشی بـه لب نيسـت

دردا كه اسـيـر سـر نوشتـيم
وز مرز سلامتی گذشـتيم

ای همنفسان چه سـاده مايـيـم
از چشــم خــدا فتاده مايـيـم

ای همـسـفـر ديار غربت
بر دوش نهاده بار غربت

برگير پيــاله و سـبو را
برگوی حــديث آرزو را

 
نورالله وثوق

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*