Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : بر جگر آبم نماند از آتش سودای او

سروده ای از منصور حلاج : بر جگر آبم نماند از آتش سودای او

mansoor-al-hallaj1

 

بر جگر آبم نماند از آتش سودای او

خاک ره گشتم در این سودا که بوسم پای او

بستم از غیرت در دل را به روی غیر دوست

تا که خلوتخانه  چشم دل شد جای او

دارم از جنت فراغت با رخ جان  پرورش

نیستم پروای طوبی با قد رعنای او

ساکنان عالم بالا نهند از روی فخر

سر بر آن خاکی که بنهد پای بر بالای او

سنبل اندر باغ پیچیده ز دست طره اش

لاله بر دل داغ دارد از رخ زیبای او

گر ندیدی رسته از شکر نبات اینک ببین

سبزه خط  بر لب شیرین شکرخای او

کلبه تاریک من خواهم که یک شب تا به روز

روشنائی یابد  از روی جهان آرای او

گر ز دست من رود سرمایه سود دو کون

پای نتوانم کشیدن باز از سودای او

از سر کویش به جنت روی کی آرد حسین

نیست غیر از کوی جانان جنت الما وای او

 

حسین منصور حلاج

حلاج

 

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*