Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دانمت آستين چرا پيش جمال می بری‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دانمت آستين چرا پيش جمال می بری‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫دانمت آستين چرا پيش جمال می بری‬
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری‬

معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر‬
کبر رها نمی کند کز پس و پيش بنگری‬

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم‬
سير نمی شود نظر بس که لطيف منظری‬

غايت کام و دولتست آن که به خدمتت رسيد‬
‫بنده ميان بندگان بسته ميان به چاکری‬

روی به خاک می نهم گر تو هلاک می کنی‬
دست به بند می دهم گر تو اسير می بری‬

هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی‬
پيش که داوری برند از تو که خصم و داوری‬

بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد‬
‫گر نرسد عنايتی در حق بنده آن سری‬

گفتم اگر نبينمت مهر فرامشم شود‬
می روی و مقابلی غايب و در تصوری‬

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان‬
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری‬

سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان‬
‫ملک يمين خويش را گر بکشی چه غم خوری‬

 

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*