Home / Short Stories / داستان کوتاه : آخرین تیر تفنگ من اثر آلفونس دو لامارتین

داستان کوتاه : آخرین تیر تفنگ من اثر آلفونس دو لامارتین

Alphonse de Lamartine-1

 

آخرین تیر تفنگ من

روزی ترجمه‌ی انگلیسی یک جلد کتاب سانسکریت، زبان مقدس هندی‌ها، را با خودم به شکار برده بودم . ناگاه آهوی با طراوت خوش خط و خالی در سوسنبرهای ژاله زده‌ی صبح شروع به جست و خیز نمود . من طبیعتاً از کشتار متنفر بودم، ولی بی اختیار تفنگ خالی شد، آهو افتاد و کتف او از یک گلوله شکسته بود .
با رنگ پریده نزدیک او رفتم . حیوان بیچاره‌ی دلربا هنوز نمرده و مرا می‌نگریست، سر خود را روی سبزه گذاشته و در چشم‌هایش اشک حلقه زده بود .
من هرگز فراموش نخواهم کرد این نگاه عمیقی را که حسرت و درد در آن هویدا بود و در انسان مانند حرف موثر نفوذ داشت : زیرا چشم نیز زبانی دارد، خصوصاً چشمی که برای آخرین دفعه می‌خواهد بسته شود .
این نگاه با سرزنش جانگدازی، بی رحمی بدون سبب مرا آشکارا به خودم می‌گفت :
تو کی هستی؟ تو را نمی‌شناسم . من به تو آزاری نکرده‌ام . شاید اگر تو را می‌دیدم تو را دوست می‌داشتم . برای چه به من زخم مهلک زدی؟ چرا از هوای آزاد، نور خورشید، دوره‌ی جوانی، مرا محروم کردی؟ آیا چه به سر مادر من، جفت من، برادر و فرزندان من خواهد آمد که در بیشه انتظار مرا می‌کشند و به جز یک مشت پشم بدن مرا، که گلوله پراکنده نموده، و قطرات خونی که روی علفزار ریخته، اثر دیگری از من نخواهند دید ؟ آیا در آسمان انتقام گیرنده‌ای برای من و داوری برای تو وجود ندارد؟ لکن من تو را می‌بخشم . در چشم‌های من خشم و کینه وجود ندارد؛ طبیعت من به قدری سلیم و بی‌آزار است که جانی خودم را عفو می‌کنم . به غیر از تعجب، درد و گریه، چیز دیگری در چشم من نمی‌بینی .
این است تمام آن‌چه که نگاه آهوی زخمی به من می‌گفت . من می‌فهمیدم و عذرخواهی می‌کردم .
از شکایت چشم‌های افسرده و لرزش طولانی بدن او به نظر می‌آمد التماس می‌کرد : که زود «خلاصم کن» . خواستم به هر قسمی که شده او را معالجه نمایم . لکن دوباره تفنگ را برداشته، اما این دفعه از روی رحم صورت خودم را برگردانیده و جان کندن او را با یک تیر دیگر تمام کردم .
تفنگ را با انزجار دور انداختم . این مرتبه اقرار می‌نمایم گریه می‌کردم . سگ من هم غمناک بود، خون را بو نکرد و نزدیک جسد نرفت . دلتنگ کنار من خوابید و مدتی هرسه ما در سکوت محض ماندیم .
از این روز به بعد من هیچ برای شکار گردش نکردم . برای همیشه این لذت وحشیانه‌ی کشتار، این استبداد و خونریزی شکارچیان را، که بدون لزوم، بدون حق و بی‌رحمانه جان موجودی را می‌گیرند که نمی‌توانند دوباره به او رد کنند، ترک کردم . سوگند یاد نمودم که هیچوقت از برای هوی وهوس، یک ساعت آزاد این ساکنین بیشه‌ها، یا این پرندگان آسمان را، که مثل ما از عمر کوتاه خودشان خرسند هستند، خراب و ضایع نکنم.

 

آلفونس دو لامارتین

Alphonse de Lamartine

مترجم : صادق هدایت
ترجمه سال ۱۳۰۳

Alphonse de Lamartine-2

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*