Home / Literature / سروده ای از خالده فروغ : پنجره يی بر فصل صاعقه

سروده ای از خالده فروغ : پنجره يی بر فصل صاعقه

Khaleda Ferogh-1

پنجره يی بر فصل صاعقه

*

 

بهار ديگر از اين کوچه ها گذر نکند
به اين ولايت بی آشنا سفر نکند
بهار ديگر از اين کهکشان نمی نگرد
بر اين زمانه نا مهربان نمی نگرد
نگاه پنجره ها بسته فصلِ صاعقه است
بهار نيست در اين مرز اصلِ صاعقه است
جنازه های درختانِ روز بی تابوت
شهيدِ عشق به دستان روز بی تابوت
مخوان! هوا پر از آزاده گی موعود است
پرنده نيست فقط شکل هايی از دود است
کجا تهی ست ز غصه که گام بردارم
نه، جاده ها همه خونين دل اند، بيزارم
بهار ديگر از آن شهرتی که داشت، گذشت
زهير گشت و غم جاودانه کاشت، گذشت
چه کس به عهده بگيرد صفای وجدان را
چه کس نوازش فرزند های باران را
چه کس تلاوت خورشيد را نوا بدهد
چه کس اذانِ سحر را شراره ها بدهد
چه کس چه کس بشناسد ولی دريا را
چه کس حضور گشايد علی دريا را
چرا که رستم دانش غريب و بی رخش است
و هفتخوانِ رسيدن به نا کسان بخش است
هزار ساله شدم در گذشتِ چند بهار
به سرنوشتِ سيه پوش من مخند بهار!
هزار ساله شدم روزگار خاموش است
چرا شهامتِ تاريخ، حلقه در گوش است؟
نيامدی تو و ديوار های شهر شکست
شکوه هدهد و سار ِصدای شهر شکست
دگر تو هيچ از اين کوچه ها گذر نکنی
به اين ولايت بی آشنا سفر نکنی
مرا در اين شب ِويرانه سبز نيست کنار
به سرنوشتِ سيه پوش من مخند بهار!

 

 

خالده فروغ

Khaleda Ferogh-2

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*