Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
زمين را از کماليت شرف بر آسمانستی‬

چو سرو بوستانستی وجود مجلس آرايت‬
اگر در بوستان سروی سخنگوی و روانستی‬

نگارين روی و شيرين خوی و عنبربوی و سيمين تن
چه خوش بودی در آغوشم اگر يارای آنستی‬

تو گويی در همه عمرم ميسر گردد اين دولت‬
‫که کام از عمر برگيرم و گر خود يک زمانستی‬

جز اين عيبت نمی دانم که بدعهدی و سنگين دل‬
‫دلارامی بدين خوبی دريغ ار مهربانستی‬

شکر در کام من تلخست بی ديدار شيرينش‬
و گر حلوا بدان ماند که زهرش در ميانستی‬

دمی در صحبت ياری ملک خوی پری پيکر‬
گر اميد بقا باشد بهشت جاودانستی‬

نه تا جان در جسد باشد وفاداری کنم با او‬
که تا تن در لحد باشد و گر خود استخوانستی‬

چنين گويند سعدی را که دردی هست پنهانی‬
خبر در مغرب و مشرق نبودی گر نهانستی‬

هر آن دل را که پنهانی قرينی هست روحانی‬
‫به خلوتخانه ای ماند که در در بوستانستی‬

 

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*