Home / Short Stories / داستان کوتاه : دسته گل از پائولو کوئلیو

داستان کوتاه : دسته گل از پائولو کوئلیو

Paulo Coelho-1

 

دسته گل

*
روزی ، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود

پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی‏ ها نشسته بود

مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی ‏نهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظه ‏ای از آن چشم برنمی داشت

زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید

قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه ، پیرمرد از جا برخواست ، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت : متوجه شدم که تو عاشق این گل ها شده ‏ای

آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال ‏تر خواهد شد

دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می‏ رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن ‏سوی خیابان رفت و کنار

نزدیک در ورودی نشست .

پائولو کوئلیو

Paulo Coelho

 

Paulo Coelho-2

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*