Home / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : پيوند نور‬

سروده ای از پروین اعتصامی : پيوند نور‬

پروین اعتصامی 2

 

‫‫پيوند نور‬

*

‫‫
‫بدامان گلستانی شبانگاه‬
چنين ميکرد بلبل راز با ماه‬
‫که ای اميد بخش دوستداران‬
فروغ محفل شب زنده داران‬
‫ز پاکيت، آسمان را فر و پاکی‬
‫ز انوارت، زمين را تابناکی‬
‫شبی کز چهره، برقع برگشائی‬
‫برخسار گل افتد روشنائی‬
‫مرا خوشتر نباشد زان دمی چند‬
که بر گلبرگ، بينم شبنمی چند‬
‫مبارک با تو، هر جا نوبهاريست‬
مصفا از تو، هر جا کشتزاری است‬
‫نکوئی کن چو در بالا نشستی‬
‫نزيبد نيکوان را خودپرستی‬
‫تو نوری، نور با ظلمت نخوابد‬
‫طبيب از دردمندان رخ نتابد‬
‫بکان اندر، تو بخشی لعل را فام‬
تجلی از تو گيرد باده در جام‬
‫فروغ افکن بهر کوتاه بامی‬
که هر بامی نشانی شد ز نامی‬
‫چراغ پيرزن بس زود ميرد‬
خوشست ار کلبه اش نور از تو گيرد‬
‫بدين پاکيزگی و نيک رائی‬
گهی پيدا و گه پنهان چرائی‬
‫مرو در حصن تاريکی دگر بار‬
دل صاحبدلان را تيره مگذار‬
‫نشايد رهنمون را چاه کندن‬
زمانی سايه، گه پرتو فکندن‬
‫بدين گردنفرازی، بندگی چيست‬
‫سيه کاری چه و تابندگی چيست‬
‫بگفتا ديده ی ما را برد خواب‬
‫به پيش جلوه ی مهر جهانتاب‬
‫نه از خويش اينچنين رخشان و پاکم‬
‫ز تاب چهره ی خور تابناکم‬
‫هر آن نوری که بينی در من، اوراست‬
من اينجا خوشه چينم، خرمن اوراست‬
‫نه تنها چهره ی تاريکم افروخت‬
‫هنرها و تجلي هايم آموخت‬
‫جهان افروزی از اخگر نيايد‬
بزرگی خردسالان را نشايد‬
‫درين بازار هم چون و چرائيست‬
مرا نيز ار بپرسی رهنمائی است‬
‫چرا بالم که در بالا نشستم‬
چو از خود نيست هيچم، زيردستم‬
‫فروغ من بسی بيرنگ و تابست‬
کجا مهتاب همچون آفتابست‬
‫رخ افروزد چو مهر عالم آرای‬
همان بهتر که من خالی کنم جای‬
‫مرا آگاه زين آئين نکردند
‫فراتر زين رهم تلقين نکردند‬
‫ز خط خويش گر بيرون نهم گام‬
براندازندم از بالای اين بام‬
‫من از نور دگر گشتم منور‬
‫سحرگه بر تو بگشايند آن در‬
‫چو با نور و صفا کرديم پيوند‬
نمی پرسيم اين چونست و آن چند‬
‫درين درگه، بلند او شد که افتاد‬
‫کسی استاد شد کاو داشت استاد‬
‫اگر کار آگهی آگه ز کاريست‬
هم از شاگردی آموزگاريست‬
‫چه خوانی بندگی را بی نيازی‬
چه نامی عجز را گردنفرازی‬
‫درين شطرنج، فرزين ديگری بود‬
کجا مانند زر باشد زراندود‬
‫ببايد زين مجازی جلوه رستن‬
‫سوی نور حقيقت رخت بستن‬
‫گهی پيدا شويم و گاه پنهان‬
چنين بودست حکم چرخ گردان‬
‫هزاران نکته اندر دل نهفتيم‬
‫يکی بود از هزار، اينها که گفتيم‬
‫ز آغاز، انده انجام داريم‬
زمانه وام ده، ما وامداريم‬
‫توانگر چون شويم از وام ايام‬
چو فردا باز خواهد خواست اين وام‬
‫بر آن قوم آگهان، پروين، بخندند‬
که بس بی مايه، اما خودپسندند‬

‫‫‫

پروین اعتصامی

 

پروین اعتصامی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*