Home / Literature / سروده ای از ابوالقاسم لاهوتی : یكی از صاحبان ثروت و جاه‬

سروده ای از ابوالقاسم لاهوتی : یكی از صاحبان ثروت و جاه‬

Lahoti -1

 

‫‫یكی از صاحبان ثروت و جاه‬
‫داشت بزمی بشهر کرمانشاه‬
‫سبزه و ميوه ، روغن و گندم‬
‫کره و مرغ و بره و هيزم‬
‫بار کردند بهر مهمانان‬
‫کدخداها بدوش دهقانان‬
‫بارها را بدوش آوردند‬
‫تا بشهر و بخواجه بسپردند‬
‫خواجه با خادم قبيلۀ خود‬
‫جایشان داد در طویلۀ خود‬
‫بين دهقانيان زار و حقير‬
‫بود مردی برهنه پا و فقير‬
‫مينمود او به هر طرف نظری‬
‫چشمش افتاد ناگهان به خری‬
‫مرد دهقان بمحض دیدن خر‬
‫رفت و محكم گرفت گردن خر‬
‫داد ميزد که ای خدا ، خر من‬
‫خر خوب بجان برابر من‬
‫خر او نيز عر و عر می کرد‬
‫درد او را زیاده تر می کرد‬
‫مردم کوچه ها و مهمانها‬
‫جمع گشتند گرد دهقانها‬
‫شكوه می کرد بينوا که بزور‬
‫خر من را گرفت یك مامور‬
‫ما زهجران او غمين شده ایم‬
‫زار و بيمار و بی معين شده ایم‬
‫تاکنون وصف او ترانۀ ماست‬
‫جل و پالان او بخانۀ ماست‬
‫غاصب خر دوید خشم کنان‬
‫بانگ بر زد به بينوا دهقان‬
‫که “” تو گردنكشی و دزد و شریر‬
‫دشمن خادمان شاه و وزیر‬
‫گفته هایت فریب و بهتانست‬
‫کذب و بهتان صفات دهقانست‬
‫رو بياور بشهر پالان را‬
‫تا که ثابت کنيم بهتان را‬
‫بگذار این جماعت دیندار‬
‫در همين جا شوند شاهد کار‬
‫پشت این خر اگر که پالان را‬
‫بپذیرد بخود ، ببر آنرا !”
‫مرد مظلوم تا به ده بدوید‬
‫جل و پالان بدوش خود بكشيد‬
‫پيش خر شد ، نمود تيمارش‬
‫کرد پالان ، گرفت افسارش‬
‫مرد مامور بعد از آن با زور‬
‫کرد بيچاره را از آن خر دور‬
‫گفت : ” خر از منست و جل زخر است‬
‫این مجازات مرد فتنه گر است ! ”
‫پس بفرمود تا ملازم چند‬
‫مرد بدبخت را گرفته زدند‬
‫هر چه او گریه کرد و جامه درید‬
‫کس بفریاد بينوا نرسيد .‬

 

‬‫مسكو 1935

ابوالقاسم لاهوتی


Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*