Home / Literature / سروده ای از جامی : بحمدالله که بر رغم زمانه

سروده ای از جامی : بحمدالله که بر رغم زمانه

جامی

 

ادامه داستان یوسف و زلیخا :

 

*

بحمدالله که بر رغم زمانه
به پایان آمد این دلکش فسانه
ورق‌ها از پریشانی رهیدند
به دامن پای جمعیت کشیدند
چو گل هر دم رواجی تازه‌شان باد
ز پیوند بقا شیرازه‌ شان باد
کتابی بین به کلک صدق مرقوم
به نام عاشق و معشوق مرسوم
ز نامش طوطی آسای‌ام شکرخا
چو بردم نام یوسف با زلیخا
بود هر داستان زو بوستانی
به هر بستان ز گل‌رویان نشانی
هزاران تازه گل در وی شکفته
دوصد نرگس به خواب ناز خفته
به هر سو جدول از هر چشمه ساری
پر از آب لطافت جویباری
نظر در آبش از دل غم بشوید
غبار از خاطر درهم بشوید
ز جانش سر زند سر وفایی
ز جیب آرد برون دست دعایی
ز موج بهر الطاف الهی
کند این تشنه لب را قطره‌ خواهی
چو آرد تازه گل‌ها را در آغوش
نگردد باغبان بر وی فراموش
سخن را از دعا دادی تمامی
به آمرزش زبان بگشای جامی

پایان

 

نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی

Unknown

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*