Home / Short Stories / داستان کوتاه : بادِ زمینی اثر ریچارد براتیگان

داستان کوتاه : بادِ زمینی اثر ریچارد براتیگان

Richard Brautigan-2

 

بادِ زمینی

سال‌‌های سال یک داستان‌نویسِ ژاپنی را تحسین می‌کردم و به خواهشِ من، یک نفر این قرار ملاقات را میان من و او آماده کرد . ما الان در یکی از رستوران‌‌های توکیو مشغول غذا خوردن هستیم . داستان‌نویس، یک‌دفعه، دستش را به طرف کیفی که همراهش آورده بود دراز کرد و یک عینک آفتابی از آن بیرون ‌آورد و به چشم زد .
حالا : ما دو نفر روبه‌روی هم نشسته‌ایم و او عینکی آفتابی بر چشم دارد . همه‌ی رستوران دارند ما را نگاه می‌کنند . من جوری رفتار می‌کنم که انگار خیلی طبیعی است که آدم در رستوران عینک آفتابی به چشم بزند، امّا به‌آرامی و بدون عصبانیت این فکر را در او القاء می‌کنم که : لطفا اون عینک مسخره رو بگذار کنار .
حتی یک کلمه هم درباره‌ی این‌که عینک آفتابی به چشم زده به زبان نیاوردم . صورتم هم نشان نمی‌داد که به چی فکر می‌کنم . من خیلی قبولش داشتم . دوست نداشتم موقع شام خوردن آن عینک روی چشمش باشد . فقط فکرم را به او القاء کردم . تقریبا سه دقیقه‌ی بعد او یک‌دفعه، همان‌طور که یک‌دفعه عینک را به چشم زده بود، آن را از چشمش برداشت و گذاشتش داخل کیف… خوب شد .
بعد درباره‌ی زلزله‌ی بزرگی که چند روز پیش توی توکیو آمده بود صحبت کرد . گفت یک پسر دارد که یک‌ کم عقب‌ماندگی ذهنی دارد و این‌که او سعی کرده به پسرش بفهماند که زلزله چیست تا پسرک بفهمد و نترسد، اما موفق نشده است .
پرسیدم : ” پسرت می‌دونه که باد چیه ؟ ”
” آره ”
” بهش بگو زلزله یک بادی‌یه که از داخل زمین می‌وزه ”
داستان‌نویس ژاپنی از نظر من خوشش آمد .
من خیلی قبولش دارم .
خوشحالم که عینک آفتابی‌اش را کنار گذاشته است .

 

 

Richard Brautigan

ریچارد براتیگان

مترجم : محمد میرزاخانی

 

Richard Brautigan-3

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*