Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت رودابه روزی به زال‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت رودابه روزی به زال‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :


*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چنين گفت رودابه روزی به زال‬
‫که از زاغ و سوک تهمتن بنال‬
‫همانا که تا هست گيتی فروز‬
‫ازين تيره تر کس نديدست روز‬
‫بدو گفت زال ای زن کم خرد‬
‫غم ناچريدن بدين بگذرد‬
‫برآشفت رودابه سوگند خورد‬
‫که هرگز نيابد تنم خواب و خورد‬
‫روانم روان گو پيلتن‬
‫مگر باز بيند بران انجمن‬
‫ز خوردن يکی هفته تن باز داشت‬
‫که با جان رستم به دل راز داشت‬
‫ز ناخوردنش چشم تاريک شد‬
‫تن نازکش نيز باريک شد‬
‫ز هر سو که رفتی پرستنده چند‬
‫همی رفت با او ز بيم گزند‬
‫سر هفته را زو خرد دور شد‬
‫ز بيچارگی ماتمش سور شد‬
‫بيامد به بستان به هنگام خواب‬
‫يکی مرده ماری بديد اندر آب‬
‫بزد دست و بگرفت پيچان سرش‬
‫همی خواست کز مار سازد خورش‬
‫پرستنده از دست رودابه مار‬
‫ربود و گرفتندش اندر کنار‬
‫کشيدند از جای ناپاک دست‬
‫به ايوانش بردند و جای نشست‬
‫به جايی که بوديش بشناختند‬
‫ببردند خوان و خورش ساختند‬
‫همی خورد هرچيز تا گشت سير‬
‫فگندند پس جامه ی نرم زير‬
‫چو باز آمدش هوش با زال گفت‬
‫که گفتار تو با خرد بود جفت‬
‫هرانکس که او را خور و خواب نيست‬
‫غم مرگ با جشن و سورش يکيست‬
‫برفت او و ما از پس او رويم‬
‫به داد جهان آفرين بگرويم‬
‫به درويش داد آنچ بودش نهان‬
‫همی گفت با کردگار جهان‬
‫که ای برتر از نام وز جايگاه‬
‫روان تهمتن بشوی از گناه‬
‫بدان گيتيش جای ده در بهشت‬
‫برش ده ز تخمی که ايدر بکشت‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*