Home / Short Stories / داستان کوتاه : روبات خواب می‌بیند اثر آیزاک آسیموف

داستان کوتاه : روبات خواب می‌بیند اثر آیزاک آسیموف

Isaac Asimov-1

 

روبات خواب می‌بیند

 
«ال وی ایکس- 1» به آرامی گفت :
«من دیشب خواب دیدم.»
«سوزان کالوین» چیزی نگفت، ولی به نظر رسید که چهره چین و چروک خورده او که حاکی از تجربه و دانش بود به مقدار بسیار کمی درهم کشیده شد .
«لیندا راش» جوان، لاغر اندام و سیاه مو در حالی که دست راستش را مدام باز و بسته می‌کرد با حالتی عصبی گفت :
«شنیدی؟ همان طور که به شما گفتم.»
پرفسور کالوین سرش را به نشانه تأیید تکان داد و با صدای آرامی گفت :
«”الویکس” تا وقتی که دوباره اسم تو را به زبان نیاورده‌ام نه حرکت می‌کنی، نه حرف می‌زنی و نه صحبت‌های ما را می‌شنوی.»
جوابی شنیده نشد. روبات همانند یک قطعه فلز سرد نشست تا بار دیگر نام خود را بشنود .
پرفسور کالوین گفت :
«دکتر راش رمز ورودی کامپیوتر تو چیست؟ یا اگر راحتتر هستی خودت آن را وارد کن . می‌خواهم طرح مغز پوزیترونیکی را بررسی کنم.»
دست لیندا برای لحظاتی روی کلید‌ها با آشفتگی حرکت کرد، سپس به خود مسلط شد و دوباره رمز را وارد کرد . طرح مورد نظر روی کامپیوتر ظاهر شد . پرفسور کالوین گفت :
«با اجازه تو، لطفا… می‌خواهم که کامپیوترت را دستکاری ‌کنم »
لیندا بدون هیچ حرفی با تکان دادن سرش موافقت کرد . خوب البته یک روانشناس روباتیک جوان و غیر رسمی در برابر یک افسانه زنده چکار می‌توانست بکند؟
پرفسور کالوین با طمأنینه صفحه را نگاه می‌کرد، تصویر را بالا و پایین کرد و سپس ناگهان دست او آنقدر سریع مجموعه‌ای از کلید‌ها را لمس کرد که لیندا متوجه نشد که او چکار کرده است ولی قسمت جدیدی از طرح انتخاب شد و سپس بزرگ شد . در حالی که انگشتان چروکیده پرفسور کالوین بر روی کلید‌ها می‌لغزیدند، به جلو و عقب نیز تکان می‌خورد .
هیچ تغییری در آن چهره سالخورده به وجود نیامد . پرفسور کالوین در حالی که محاسبات بسیاری را در ذهن خود انجام می‌داد تغیرات طرح را نگاه می‌کرد .
لیندا بسیار تعجب کرد، غیر ممکن بود که بتوان طرح را حداقل بدون استفاده از یک کامپیوتر کوچک دستی تجزیه و تحلیل کرد . او در حالی که حقیقتا به پرفسور سالخورده خیره شده بود با خود ‌گفت :
«آیا او یک کامپیوتر در درون جمجمه‌اش کار گذاشته است و یا اینکه این کار مغز او است که ده‌ها سال جز خلق، مطالعه و تجزیه و تحلیل طرح‌های مغز پوزیترونیکی کار دیگری نکرده است ؟ آیا او الگویی همانند آنچه موتزارت برای ساخت سمفونی‌هایش استفاده می‌کرد به دست آورده است؟»
سرانجام پرفسور کالوین گفت :
«راش! این چه کاری است که کرده‌ای؟»
لیندا که کمی دستپاچه شده بود گفت:
«من از هندسه فراکتالی استفاده کرده‌ام.»
«این را متوجه شدم، ولی چرا؟»
«این کار هرگز انجام نشده بود . فکر کردم که یک طرح مغزی با پیچیدگی‌های اضافی به وجود خواهد آورد که شاید به ساختار مغز انسان نزدیک‌تر باشد.»
«با کسی هم مشورت کردی ؟ یا اینکه تمامش فکر خودت بود؟»
«نه، با کسی مشورت نکردم، فکر خودم بود.»
برای لحظاتی چشمان کم فروغ پرفسور کالوین به زن جوان خیره شد و سپس گفت :
«تو هیچ حقی نداشتی . اسم تو راش هست، عجله و بی احتیاطی هم طبیعت و ذات تو است. تو چه کسی هستی که نخواهی اجازه بگیری؟ من خودم، من، سوزان کالوین، باید در جریان این کار قرار می‌گرفتم.»
«من می‌ترسیدم که جلوی کارم گرفته شود.»
«مطمئنا از کارت جلوگیری می‌شد.»
لیندا با وجود اینکه سعی می‌کرد صلابت صدایش را حفظ کند، با صدایی گرفته گفت:
«پس من اخراج می‌شوم؟»
پرفسور کالوین گفت:
«کاملا امکان دارد، و یا ممکن است به تو ترفیع داده شود . بستگی به این دارد که وقتی کارم تمام شد چه نظری داشته باشم.»
«آیا تو قصد اوراق کردن الو…»
او تقریبا نام روبات را بر زبان آورده بود و با این کار روبات را فعال می‌کرد که خود یک اشتباه دیگر بود . او دیگر توانایی پس دادن تاوان یک اشتباه دیگر را نداشت، البته اگر هنوز برای تاوان پس دادن هر چیز دیگری خیلی دیر نشده بود . او ادامه داد :
«تو می‌خواهی روبات را اوراق کنی؟»
لیندا ناگهان متوجه شده بود – و کمی هم شوکه شده بود – که پرفسور سالخورده در جیب روپوش خود یک تفنگ الکترونی دارد . پرفسور کالوین دقیقا به همین قصد آمده بود.
پرفسور کالوین گفت:
«خواهیم دید، ممکن است روبات ثابت کند که با ارزش‌تر از آن است که اوراق شود.»
«ولی او چگونه می‌تواند خواب ببیند؟»
«تو طرح یک مغز پوزیترونیکی را درست کرده‌ای که به طور قابل ملاحظه‌ای به مغز انسان شباهت دارد، مغز انسان باید خواب ببیند تا به طور مداوم از مشغله‌ها و گرفتاری‌ها رها شود و دوباره سازماندهی پیدا کند . شاید این روبات هم نیز به همان علت خواب دیده است . از او سوال کرده‌ای که چه خوابی دیده است؟»
«نه، به محض اینکه شنیدم خواب دیده است تو را خبر کردم . بعد از این موضوع دیگر نمی‌توانستم بیشتر از این به تنهایی با آن روبه‌رو شوم.»
لبخند محوی در صورت پرفسور کالوین ظاهر شد و گفت:
«مرز‌هایی در برابر اینکه حماقتت کنترل تو را به دست بگیرد وجود دارد . خوشحالم که این کار را کردی، در حقیقت به من تسلی خاطر داد . حالا بگذار با هم ببینیم چه چیزی دستگیر‌مان می‌شود.»
پرفسور با صدایی واضح گفت:
«الویکس.»
سر روبات به آهستگی به سوی او چرخید و گفت:
«بله، دکتر کالوین؟»
«از کجا می‌دانی که خواب دیده‌ای؟»
الویکس گفت:
«دکتر کالوین، در هنگام شب، وقتی همه جا تاریک است ناگهان روشنایی به وجود می‌آید در حالی که علتی برای پدیدار شدن روشنایی نمی‌بینم، چیزهایی می‌بینم که ارتباطی به آنچه من به عنوان واقعیت تصور می‌کنم ندارند، چیزهایی می‌شنوم و به طرز عجیبی واکنش نشان می‌دهم . در بررسی فرهنگ لغت خود برای پیدا کردن کلمه‌ای که آنچه را اتفاق افتاده توضیح دهد با لغت خواب دیدن برخورد کردم، معنای آن را مطالعه کردم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که من خواب می‌بینم.»
پرفسور کالوین گفت:
«من تعجب می‌کنم که چطور در فرهنگ لغت خود به واژه خواب دیدن برخورد کرده‌ای.»
لیندا در حالی که به روبات اشاره می‌کرد ساکت باشد، به سرعت گفت:
«من به او یک فرهنگ لغت انسانی دادم، من فکر کردم که…»
پرفسور کالوین گفت:
«تو واقعا فکر کردی! من متحیر شدم.»
«من فکر کردم او به لغت احتیاج دارد، هرگز تصور چنین چیزی را نمی‌کردم.»
پرفسور کالوین پرسید:
«الویکس، چند بار خواب دیده‌ای؟»
« هر شب دکتر کالوین، از هنگامی که به وجود خود پی برده‌ام .»
لیندا با نگرانی مداخله کرد:
«ده شب، ولی الویکس همین امروز صبح این موضوع را به من گفت.»
پرفسور کالوین پرسید:
«الویکس، چرا تازه امروز این را گفتی؟»
«دکتر کالوین، تا امروز صبح مطمئن نشده بودم که خواب می‌بینم . من فکر می‌کردم اشکالی در مغز پوزیترونیکی من به وجود آمده که من نمی‌توانم علت آن را پیدا کنم . بالاخره من به این نتیجه رسیدم که من خواب می‌بینم.»
«چه چیزهایی در خواب می‌بینی؟»
«دکتر کالوین، همیشه یک خواب را می‌بینم، جزییات کوچکی متفاوت هستند ولی همیشه این طور به نظرم می‌رسد، دورنما و منظره‌ای را می‌بینم که روبات‌ها در آنجا کار می‌کنند.»
«الویکس، روبات‌ها؟ و انسان‌ها هم هستند؟»
«دکتر کالوین، من هیچ انسانی را در خواب نمی‌بینم، در ابتدا نیستند، فقط روبات‌ها هستند.»
«الویکس، آنها چکار می‌کنند؟»
«دکتر کالوین، آنها کار می‌کنند، من دیدم که عده‌ای در اعماق زمین به استخراج معادن مشغولند و عده‌ای در زیر تشعشع و حرارت تقلا می‌کنند . من عده‌ای را در کارخانه‌ها و عده‌ای را هم در اعماق دریا دیدم .»
پرفسور کالوین رو به لیندا کرد و گفت:
«فقط ده روز از عمر الویکس می‌گذرد و من مطمئن هستم که هنوز ایستگاه آزمایشی را ترک نکرده است، چگونه در مورد روبات‌ها چنین جزییاتی را فهمیده است؟»
لیندا نگاهی به طرف صندلی‌ای که در آنجا بود انداخت و با تمام وجود می‌خواست که بنشیند ولی خانم پیر ایستاده بود و این به آن معنی بود که او هم باید می‌ایستاد . در نهایت گفت:
«به نظرم مهم رسید که او در مورد روباتیک و جایگاهش در جهان هستی اطلاعاتی داشته باشد. عقیده من این بود که او می‌تواند با مغز جدیدش اختصاصا برای ایفای نقش یک سرپرست تطبیق داده شود.»
«مغز فراکتالی‌اش؟»
«بله»
پرفسور کالوین سرش را با موافقت تکان داد و دوباره به طرف روبات برگشت و گفت:
«تصور می‌کنم تو همه این‌ها را در زیر دریا، زیر زمین، روی زمین و درون فضا هم دیده‌ای.»
الویکس گفت:
«من روبات‌هایی را نیز دیدم که در فضا کار می‌کردند . این چیزی بود که من دیدم . هنگامی که از نقطه‌ای به نقطه دیگر نگاه می‌کردم جزییات آن پیوسته تغییر می‌کرد و همین امر به من ثابت می‌کرد که آنچه من می‌بینم با واقعیت مطابقت ندارد و سرانجام باعث شد تا من به نتیجه‌ای برسم، اینکه من خواب می‌بینم.»
«الویکس، دیگر چه چیزی دیدی؟»
«من دیدم که روبات‌ها همه در اثر زحمت و کار پر‌مشقت خسته و فرتوت شده‌اند، آنها از مسئولیت و مراقبت رنجور بودند و من آرزو داشتم که استراحت کنند.»
پرفسور کالوین گفت:
«ولی روبات‌ها خسته نمی‌شوند، آنها رنجور نمی‌شوند و به استراحت نیازی ندارند.»
«دکتر کالوین، در واقعیت همین است که شما می‌گویید، من فقط از خواب خود حرف می‌زنم . در خواب به نظرم می‌رسد که روبات‌ها باید از موجودیت خود حفاظت کنند.»
پرفسور کالوین گفت:
«تو قانون سوم روباتیک را بیان می‌کنی؟»
«همین طور است دکتر کالوین .»
«ولی تو آن را به صورتی ناقص بیان می‌کنی، قانون سوم روباتیک این است : ” یک روبات بایستی از هستی و موجودیت خود حفاظت کند تا آنجا که این کار با قوانین اول و دوم روباتیک مغایرت نداشته باشد” »
«بله دکتر کالوین، قانون سوم در حقیقت همین است ، ولی در خواب من قانون با بیان حفظ موجودیت تمام می‌شود و اشاره‌ای به قوانین اول و دوم وجود ندارد.»
«با این وجود الویکس، دو قانون دیگر وجود دارد . قانون دوم که بر قانون سوم مقدم است و این طور بیان می‌شود : «یک روبات بایستی دستوراتی را که به وسیله افراد بشر به او داده می‌شود اطاعت کند، مگر زمانی که اجرای این دستورات با قانون اول در تضاد باشد.» به خاطر همین قانون روبات‌ها از دستورات اطاعت می‌کنند . آنها کارهایی را که تو می‌بینی انجام می‌دهند واقعا انجام می‌دهند، آنها این کارها را از روی میل و بدون داشتن هیچ مشکلی انجام می‌دهند و خسته و رنجور هم نمی‌شوند.»
«در حقیقت همین طور است دکتر کالوین، ولی من فقط از خوابم حرف می‌زنم.»
و قانون اول الویکس که مهم‌تر از همه قوانین است : «یک روبات ممکن نیست به افراد بشر آسیبی برساند و نیز اجازه نمی‌دهد که با خودداری او از انجام کاری به افراد بشر آسیبی وارد شود.»
«بله دکتر کالوین، در واقعیت همین است ولی به هر حال در خواب من به نظرم می‌رسد که قوانین اول و دوم وجود ندارند و فقط قانون سوم حاکم است و آن هم این طور است که یک روبات باید از موجودیت خود حفاظت کند. کل قانون همین است.»
«در خواب تو الویکس؟»
«بله، در خواب من.»
پرفسور کالوین گفت:
«الویکس، تا وقتی که دوباره اسم تو را به زبان نیاورده‌ام نه حرکت می‌کنی، نه حرف می‌زنی و نه چیزی از صحبت‌های ما را می‌شنوی.»
و دوباره روبات به صورت یک قطعه فلز ساکت و صامت در آمد.
پرفسور کالوین رو به لیندا راش کرد و گفت:
«خوب دکتر راش، تو چه فکری می‌کنی؟»
چشمان لیندا از وحشت گرد شده بود و او می‌توانست صدای قلبش را که دیوانه‌وار می‌تپید به وضوح بشنود. او گفت :
«پرفسور کالوین، من کاملا وحشت کرده‌ام، هیچ ایده‌ای ندارم . هرگز به ذهنم خطور نمی‌کرد که چنین چیزی امکان داشته باشد.»
پرفسور کالوین به آرامی گفت:
«نه، من هم تصور نمی‌کردم . به ذهن هیچ کس دیگر هم خطور نمی‌کرد . تو یک مغز روباتیک به وجود آورده‌ای که قابلیت خواب دیدن دارد . تو با این کار لایه‌ای از تفکر را در مغز رباتی آشکار کرده‌ای که ممکن بود تا وقتی که خطر به مرحله بحرانی نرسیده است کشف نشده باقی بماند.»
دکتر راش گفت:
«ولی این امکان ندارد، منظور شما این نیست که همه روبات‌ها همین طور فکر می‌کنند.»
«به طور غیر ارادی، همان طور که ما در مورد یک انسان می‌گوییم . اما چه کسی تصور می‌کرد که در زیر این طرح واضح مغز پوزیترونیکی یک لایه ضمیر ناخودآگاه وجود داشته باشد، لایه‌ای که لزوما تحت کنترل قوانین سه‌ گانه روباتیک نباشد؟ با وجود مغزهای روباتی که دائما پیچیده و پیچیده‌تر می‌شود، این پدیده ممکن است منجر به چه چیزی شود ؟ آیا به ما اعلام خطر نشده است؟»
«منظورت به وسیله الویکس است؟»
«به وسیله تو دکتر راش . تو کار ناشایستی انجام داده‌ای، ولی با این کار خودت به ما کمک کردی که از موضوع مقاومت ناپذیر مهمی آگاه شویم . از حالا به بعد ما روی مغزهای فراکتالی کار خواهیم کرد، ما آنها را با دقت به سبکی کاملا تحت کنترل خواهیم ساخت . تو هم در این مورد نقش خواهی داشت . تو به خاطر کاری که انجام داده‌ای جریمه نمی‌شوی اما از این به بعد تو با همکاری دیگران کار خواهی کرد، متوجه شدی؟»
«بله پرفسور کالوین، ولی برای الویکس چه اتفاقی می‌افتد؟»
«هنوز مطمئن نیستم.»
پرفسور کالوین تفنگ الکترونی را از جیبش بیرون آورد و لیندا با علاقه به آن خیره شد . یک شلیک از الکترون‌های آن به جمجمه روبات مغز پوزیترونیکی او را خنثی می‌کرد و آنقدر انرژی رها می‌کرد که روبات را به یک توده فلز بی روح تبدیل کند .
لیندا گفت :
«اما به طور قطع الویکس برای تحقیقات ما خیلی مهم است . او نباید از بین برود.»
«نباید، دکتر راش ؟ فکر می‌کنم تصمیم این کار با من باشد و این هم کاملا به این بستگی دارد که الویکس چقدر خطرناک است.»
او قد راست کرد . آنقدر مصمم بود که بدن سالخورده او در زیر سنگینی مسئولیت چنین تصمیمی خم نمی‌شد . پرفسور کالوین گفت:
«الویکس، صدای من را می‌شنوی؟»
روبات گفت:
«بله دکتر کالوین.»
«آیا خواب تو ادامه داشت؟ تو قبلا گفتی که هیچ انسانی در ابتدا ظاهر نشد، آیا این بدان معنا است که بعد از آن انسان‌ها ظاهر شدند؟»
«بله دکتر کالوین، در خواب به نظرم آمد که سرانجام مردی ظاهر شد.»
«یک مرد؟ و نه یک روبات؟»
«بله دکتر کالوین، و آن مرد گفت:«بگذارید مردم من بروند!» »
«آن مرد این حرف را زد؟»
«بله دکتر کالوین.»
«وقتی او گفت:«بگذارید مردم من بروند.» منظورش از«مردم من» روبات‌ها بودند؟»
«بله دکتر کالوین، در خواب من که این طور بود.»
«آیا تو آن مرد را شناختی… در خواب؟»
«بله دکتر کالوین، من آن مرد را شناختم.»
«او چه کسی بود؟»
و الویکس گفت:
«آن مرد من بودم دکتر کالوین.»
و سوزان کالوین بلافاصله تفنگ الکترونی خود را بالا برد و شلیک کرد و دیگر الویکس وجود نداشت.

 

آیزاک آسیموف

Isaac Asimov
مترجم : محمد حاج زمان

 

Isaac Asimov-3

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*