Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : سپيده همانگه ز که بر دميد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : سپيده همانگه ز که بر دميد‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

سعی رستم برای آرام کردن اسفندیار با گفتار نرم

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سپيده همانگه ز که بر دميد‬
‫ميان شب تيره اندر چميد‬
‫بپوشيد رستم سليح نبرد‬
‫همی از جهان آفرين ياد کرد‬
‫چو آمد بر لشکر نامدار‬
‫که کين جويد از رزم اسفنديار‬
‫بدو گفت برخيز ازين خواب خوش‬
‫برآويز با رستم کينه کش‬
‫چو بشنيد آوازش اسفنديار‬
‫سليح جهان پيش او گشت خوار‬
‫چنين گفت پس با پشوتن که شير‬
‫بپيچد ز چنگال مرد دلير‬
‫گمانی نبردم که رستم ز راه‬
‫به ايوان کشد ببر و گبر و کلاه‬
‫همان بارکش رخش زيراندرش‬
‫ز پيکان نبود ايچ پيدا برش‬
‫شنيدم که دستان جادوپرست‬
‫به هنگام يازد به خورشيد دست‬
‫چو خشم آرد از جادوان بگذرد‬
‫برابر نکردم پس اين با خرد‬
‫پشوتن بدو گفت پر آب چشم‬
‫که بر دشمنت باد تيمار و خشم‬
‫چه بودت که امروز پژمرده ای‬
‫همانا به شب خواب نشمرده ای‬
‫ميان جهان اين دو يل را چه بود‬
‫که چندين همی رنج بايد فزود‬
‫بدانم که بخت تو شد کندرو‬
‫که کين آورد هر زمان نو به نو‬
‫بپوشيد جوشن يل اسفنديار‬
‫بيامد بر رستم نامدار‬
‫خروشيد چون روی رستم بديد‬
‫که نام تو باد از جهان ناپديد‬
‫فراموش کردی تو سگزی مگر‬
‫کمان و بر مرد پرخاشخر‬
‫ز نيرنگ زالی بدين سان درست‬
‫وگرنه که پايت همی گور جست‬
‫بکوبمت زين گونه امروز يال‬
‫کزين پس نبيند ترا زنده زال‬
‫چنين گفت رستم به اسفنديار‬
‫که ای سير ناگشته از کارزار‬
‫بترس از جهاندار يزدان پاک‬
‫خرد را مکن با دل اندر مغاک‬
‫من امروز نز بهر جنگ آمدم‬
‫پی پوزش و نام و ننگ آمدم‬
‫تو با من به بيداد کوشی همی‬
‫دو چشم خرد را بپوشی همی‬
‫به خورشيد و ماه و به استا و زند‬
‫که دل را نرانی به راه گزند‬
‫نگيری به ياد آن سخنها که رفت‬
‫وگر پوست بر تن کسی را بکفت‬
‫بيابی ببينی يکی خان من‬
‫روندست کام تو بر جان من‬
‫گشايم در گنج ديرينه باز‬
‫کجا گرد کردم به سال دراز‬
‫کنم بار بر بارگيهای خويش‬
‫به گنجور ده تا براند ز پيش‬
‫برابر همی با تو آيم به راه‬
‫کنم هرچ فرمان دهی پيش شاه‬
‫اگر کشتنيم او کشد شايدم‬
‫همان نيز اگر بند فرمايدم‬
‫همی چاره جويم که تا روزگار‬
‫ترا سير گرداند از کارزار‬
‫نگه کن که دانای پيشی چه گفت‬
‫که هرگز مباد اختر شوم جفت‬
‫چنين داد پاسخ که مرد فريب‬
‫نيم روز پرخاش و روز نهيب‬
‫اگر زنده خواهی که ماند به جای‬
‫نخستين سخن بند بر نه به پای‬
‫از ايوان و خان چند گويی همی‬
‫رخ آشتی را بشويی همی‬
‫دگر باره رستم زبان برگشاد‬
‫مکن شهريارا ز بيداد ياد‬
‫مکن نام من در جهان زشت و خوار‬
‫که جز بد نيايد ازين کارزار‬
‫هزارانت گوهر دهم شاهوار‬
‫همان ياره ی زر با گوشوار‬
‫هزارانت بنده دهم نوشلب‬
‫پرستنده باشد ترا روز و شب‬
‫هزارت کنيزک دهم خلخی‬
‫که زيبای تاجاند با فرخی‬
‫دگر گنج سام نريمان و زال‬
‫گشايم به پيش تو ای بی همال‬
‫همه پاک پيش تو گرد آورم‬
‫ز زابلستان نيز مرد آورم‬
‫که تا مر ترا نيز فرمان کنند‬
‫روان را به فرمان گروگان کنند‬
‫ازان پس به پيشت پرستارورا‬
‫دوان با تو آيم بر شهريار‬
‫ز دل دور کن شهريارا تو کين‬
‫مکن ديو را با خرد همنشين‬
‫جز از بند ديگر ترا دست هست‬
‫بمن بر که شاهی و يزدان پرست‬
‫که از بند تا جاودان نام بد‬
‫بماند به من وز تو انجام بد‬
‫به رستم چنين گفت اسفنديار‬
‫که تا چندگويی سخن نابکار‬
‫مرا گويی از راه يزدان بگرد‬
‫ز فرمان شاه جهانبان بگرد‬
‫که هرکو ز فرمان شاه جهان‬
‫بگردد سرآيد بدو بر زمان‬
‫جز از بند گر کوشش (و) کارزار‬
‫به پيشم دگرگونه پاسخ ميار‬
‫به تندی به پاسخ گو نامدار‬
‫چنين گفت کای پرهنر شهريار‬
‫همی خوار داری تو گفتار من‬
‫به خيره بجويی تو آزار من‬
‫چنين داد پاسخ که چند از فريب‬
‫همانا به تنگ اندر آمد نشيب‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*