Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو شد روز رستم بپوشيد گبر‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو شد روز رستم بپوشيد گبر‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رزم تن به تن رستم و اسفندیار

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو شد روز رستم بپوشيد گبر‬
‫نگهبان تن کرد بر گبر ببر‬
‫کمندی به فتراک زين بر ببست‬
‫بران باره ی پيل پيکر نشست‬
‫بفرمود تا شد زواره برش‬
‫فراوان سخن راند از لشکرش‬
‫بدو گفت رو لشکر آرای باش‬
‫بر کوهه ی ريگ بر پای باش‬
‫بيامد زواره سپه گرد کرد‬
‫به ميدان کار و به دشت نبرد‬
‫تهمتن همی رفت نيزه به دست‬
‫چو بيرون شد از جايگاه نشست‬
‫سپاهش برو خواندند آفرين‬
‫که بی تو مباد اسپ و گوپال و زين‬
‫همی رفت رستم زواره پسش‬
‫کجا بود در پادشاهی کسش‬
‫بيامد چنان تا لب هيرمند‬
‫همه دل پر از باد و لب پر ز پند‬
‫سپه با برادر هم آنجا بماند‬
‫سوی لشکر شاه ايران براند‬
‫چنين گفت پس با زواره به راز‬
‫که مرديست اين بدرگ ديوساز‬
‫بترسم که بااو نيارم زدن‬
‫ندانم کزين پس چه شايد بدن‬
‫تو اکنون سپه را هم ايدر بدار‬
‫شوم تا چه پيش آورد روزگار‬
‫اگر تند يابمش هم زان نشان‬
‫نخواهم ز زابلستان سرکشان‬
‫به تنها تن خويش جويم نبرد‬
‫ز لشکر نخواهم کسی رنجه کرد‬
‫کسی باشد از بخت پيروز و شاد‬
‫که باشد هميشه دلش پر ز داد‬
‫گذشت از لب رود و بالا گرفت‬
‫همی ماند از کار گيتی شگفت‬
‫خروشيد کای فرخ اسفنديار‬
‫هماوردت آمد برآرای کار‬
‫چو بشنيد اسفنديار اين سخن‬
‫ازان شير پرخاشجوی کهن‬
‫بخنديد و گفت اينک آراستم‬
‫بدانگه که از خواب برخاستم‬
‫بفرمود تا جوشن و خود اوی‬
‫همان ترکش و نيزه ی جنگجوی‬
‫ببردند و پوشيد روشن برش‬
‫نهاد آن کلاه کيی بر سرش‬
‫بفرمود تا زين بر اسپ سياه‬
‫نهادند و بردند نزديک شاه‬
‫چو جوشن بپوشيد پرخاشجوی‬
‫ز زور و ز شادی که بود اندر اوی‬
‫نهاد آن بن نيزه را بر زمين‬
‫ز خاک سياه اندر آمد به زين‬
‫بسان پلنگی که بر پشت گور‬
‫نشيند برانگيزد از گور شور‬
‫سپه در شگفتی فروماندند‬
‫بران نامدار آفرين خواندند‬
‫همی شد چو نزد تهمتن رسيد‬
‫مر او را بران باره تنها بديد‬
‫پس از بارگی با پشوتن بگفت‬
‫که ما را نبايد بدو يار و جفت‬
‫چو تنهاست ما نيز تنها شويم‬
‫ز پستی بران تند بالا شويم‬
‫بران گونه رفتند هر دو به رزم‬
‫تو گفتی که اندر جهان نيست بزم‬
‫چو نزديک گشتند پير و جوان‬
‫دو شير سرافراز و دو پهلوان‬
‫خروش آمد از باره ی هر دو مرد‬
‫تو گفتی بدريد دشت نبرد‬
‫چنين گفت رستم به آواز سخت‬
‫که ای شاه شاداندل و نيک بخت‬
‫ازين گونه مستيز و بد را مکوش‬
‫سوی مردمی ياز و بازآر هوش‬
‫اگر جنگ خواهی و خون ريختن‬
‫برين گونه سختی برآويختن‬
‫بگو تا سوار آورم زابلی‬
‫که باشند با خنجر کابلی‬
‫برين رزمگه شان به جنگ آوريم‬
‫خود ايدر زمانی درنگ آوريم‬
‫بباشد به کام تو خون ريختن‬
‫ببينی تگاپوی و آويختن‬
‫چنين پاسخ آوردش اسفنديار‬
‫که چندين چه گويی چنين نابکار‬
‫ز ايوان به شبگير برخاستی‬
‫ازين تند بالا مرا خواستی‬
‫چرا ساختی بند و مکر و فريب‬
‫همانا بديدی به تنگی نشيب‬
‫چه بايد مرا جنگ زابلستان‬
‫وگر جنگ ايران و کابلستان‬
‫مبادا چنين هرگز آيين من‬
‫سزا نيست اين کار در دين من‬
‫که ايرانيان را به کشتن دهم‬
‫خود اندر جهان تاج بر سر نهم‬
‫منم پيشرو هرک جنگ آيدم‬
‫وگر پيش جنگ نهنگ آيدم‬
‫ترا گر همی يار بايد بيار‬
‫مرا يار هرگز نيايد به کار‬
‫مرا يار در جنگ يزدان بود‬
‫سر و کار با بخت خندان بود‬
‫توی جنگجوی و منم جنگ خواه‬
‫بگرديم يک با دگر بی سپاه‬
‫ببينيم تا اسپ اسفنديار‬
‫سوی آخر آيد همی بی سوار‬
‫وگر باره ی رستم جنگجوی‬
‫به ايوان نهد بی خداوند روی‬
‫نهادند پيمان دو جنگی که کس‬
‫نباشد بران جنگ فريادرس‬
‫نخستين به نيزه برآويختند‬
‫همی خون ز جوشن فرو ريختند‬
‫چنين تا سنانها به هم برشکست‬
‫به شمشير بردند ناچار دست‬
‫به آوردگه گردن افراختند‬
‫چپ و راست هر دو همی تاختند‬
‫ز نيروی اسپان و زخم سران‬
‫شکسته شد آن تيغ های گران‬
‫چو شيران جنگی برآشوفتند‬
‫پر از خشم اندامها کوفتند‬
‫همان دسته بشکست گرز گران‬
‫فروماند از کار دست سران‬
‫گرفتند زان پس دوال کمر‬
‫دو اسپ تگاور فروبرده سر‬
‫همی زور کرد اين بران آن برين‬
‫نجنبيد يک شير بر پشت زين‬
‫پراگنده گشتند ز آوردگاه‬
‫غمی گشته اسپان و مردان تباه‬
‫کف اندر دهانشان شده خون و خاک‬
‫همه گبر و برگستوان چاک چاک‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*