Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران‬
کز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران‬

هر کو شراب فرقت روزی چشيده باشد‬
داند که سخت باشد قطع اميدواران‬

با ساربان بگوييد احوال آب چشمم‬
‫تا بر شتر نبندد محمل به روز باران‬

بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت‬
‫گريان چو در قيامت چشم گناهکاران‬

ای صبح شب نشينان جانم به طاقت آمد‬
از بس که دير ماندی چون شام روزه داران‬

چندين که برشمردم از ماجرای عشقت‬
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران‬

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل‬
بيرون نمی توان کرد الا به روزگاران‬

چندت کنم حکايت شرح اين قدر کفايت‬
‫باقی نمی توان گفت الا به غمگساران‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*