Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : برخيز که می رود زمستان‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : برخيز که می رود زمستان‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫برخيز که می رود زمستان‬
بگشای در سرای بستان‬
‫نارنج و بنفشه بر طبق نه‬
منقل بگذار در شبستان‬
‫وين پرده بگوی تا به يک بار‬
‫زحمت ببرد ز پيش ايوان‬
‫برخيز که باد صبح نوروز‬
‫در باغچه می کند گل افشان‬
‫خاموشی بلبلان مشتاق‬
‫در موسم گل ندارد امکان‬
‫آواز دهل نهان نماند‬
در زير گليم و عشق پنهان‬
‫بوی گل بامداد نوروز‬
و آواز خوش هزاردستان‬
‫بس جامه فروختست و دستار‬
بس خانه که سوختست و دکان‬
‫ما را سر دوست بر کنارست‬
آنک سر دشمنان و سندان‬
‫چشمی که به دوست برکند دوست‬
بر هم ننهد ز تيرباران‬
‫سعدی چو به ميوه می رسد دست‬
‫سهلست جفای بوستانبان‬
‫خوشا و خرما وقت حبيبان‬
‫به بوی صبح و بانگ عندليبان‬
‫خوش آن ساعت نشيند دوست با دوست‬
که ساکن گردد آشوب رقيبان‬
‫دو تن در جامه ای چون پسته در پوست‬
‫برآورده دو سر از يک گريبان‬
‫سزای دشمنان اين بس که بينند‬
حبيبان روی در روی حبيبان‬
‫نصيب از عمر دنيا نقد وقتست‬
مباش ای هوشمند از بی نصيبان‬
‫چو دانی کز تو چوپانی نيايد‬
رها کن گوسفندان را به ذئبان‬
‫من اين رندان و مستان دوست دارم‬
خلاف پارسايان و خطيبان‬
‫بهل تا در حق من هر چه خواهند‬
بگويند آشنايان و غريبان‬
‫لب شيرين لبان را خصلتی هست‬
که غارت می کند هوش لبيبان‬
‫نشستم با جوانمردان اوباش‬
‫بشستم هر چه خواندم بر اديبان‬
‫که می داند دوای درد سعدی‬
که رنجورند از اين علت طبيبان‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*