Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو از رستم اسفنديار اين شنيد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو از رستم اسفنديار اين شنيد‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

گفتار اسفندیار از دلاوری های خود

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو از رستم اسفنديار اين شنيد‬
‫بخنديد و شادان دلش بردميد‬
‫بدو گفت ازين رنج و کردار تو‬
‫شنيدم همه درد و تيمار تو‬
‫کنون کارهايی که من کرده ام‬
‫ز گردنکشان سر برآورده ام‬
‫نخستين کمر بستم از بهر دين‬
‫تهی کردم از بت پرستان زمين‬
‫کس از جنگجويان گيتی نديد‬
‫که از کشتگان خاک شد ناپديد‬
‫نژاد من از تخم گشتاسپست‬
‫که گشتاسپ از تخم لهراسپست‬
‫که لهراسپ بد پور اورند شاه‬
‫که او را بدی از مهان تاج و گاه‬
‫هم اورند از گوهر کیپشين‬
‫که کردی پدر بر پشين آفرين‬
‫پشين بود از تخمه ی کيقباد‬
‫خردمند شاهی دلش پر ز داد‬
‫همی رو چنين تا فريدون شاه‬
‫که شاه جهان بود و زيبای گاه‬
‫همان مادرم دختر قيصرست‬
‫کجا بر سر روميان افسرست‬
‫همان قيصر از سلم دارد نژاد‬
‫ز تخم فريدون با فر و داد‬
‫همان سلم پور فريدون گرد‬
‫که از خسروان نام شاهی ببرد‬
‫بگويم من و کس نگويد که نيست‬
‫که بی راه بسيار و راه اندکيست‬
‫تو آنی که پيش نياکان من‬
‫بزرگان بيدار و پاکان من‬
‫پرستنده بودی همی با نيا‬
‫نجويم همی زين سخن کيميا‬
‫بزرگی ز شاهان من يافتی‬
‫چو در بندگی تيز بشتافتی‬
‫ترا بازگويم همه هرچ هست‬
‫يکی گر دروغست بنمای دست‬
‫که تا شاه گشتاسپ را داد تخت‬
‫ميان بسته دارم به مردی و بخت‬
‫هرانکس که رفت از پی دين به چين‬
‫بکردند زان پس برو آفرين‬
‫ازان پس که ما را به گفت گرزم‬
‫ببستم پدر دور کردم ز بزم‬
‫به لهراسپ از بند من بد رسيد‬
‫شد از ترک روی زمين ناپديد‬
‫بياورد جاماسپ آهنگران‬
‫که ما را گشايد ز بند گران‬
‫همان کار آهنگران دير بود‬
‫مرا دل بر آهنگ شمشير بود‬
‫دلم تنگ شد بانگشان بر زدم‬
‫تن از دست آهنگران بستدم‬
‫برافراختم سر ز جای نشست‬
‫غل و بند بر هم شکستم به دست‬
‫گريزان شد ارجاسپ از پيش من‬
‫بران سان يکی نامدار انجمن‬
‫به مردی ببستم کمر بر ميان‬
‫همی رفتم از پس چو شير ژيان‬
‫شنيدی که در هفتخوان پيش من‬
‫چه آمد ز شيران و از اهرمن‬
‫به چاره به رويين دژ اندر شدم‬
‫جهانی بران گونه بر هم زدم‬
‫بجستم همه کين ايرانيان‬
‫به خون بزرگان ببستم ميان‬
‫به توران و چين آنچ من کرده ام‬
‫همان رنج و سختی که من برده ام‬
‫همانا نديدست گور از پلنگ‬
‫نه از شست ملاح کام نهنگ‬
‫ز هنگام تور و فريدون گرد‬
‫کس اندر جهان نام اين دژ نبرد‬
‫يکی تيره دژ بر سر کوه بود‬
‫که از برتری دور از انبوه بود‬
‫چو رفتم همه بت پرستان بدند‬
‫سراسيمه برسان مستان بدند‬
‫به مردی من آن باره را بستدم‬
‫بتان را همه بر زمين بر زدم‬
‫برافراختم آتش زردهشت‬
‫که با مجمر آورده بود از بهشت‬
‫به پيروزی دادگر يک خدای‬
‫به ايران چنان آمدم باز جای‬
‫که ما را به هر جای دشمن نماند‬
‫به بتخانه ها در برهمن نماند‬
‫به تنها تن خويش جستم نبرد‬
‫به پرخاش تيمار من کس نخورد‬
‫سخنها به ما بر کنون شد دراز‬
‫اگر تشنه ای جام می را فراز‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*