Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بشنيد رستم ز بهمن سخن‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بشنيد رستم ز بهمن سخن‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

مخالفت رستم دستان با پابند شدنش

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو بشنيد رستم ز بهمن سخن‬
‫پرانديشه شد نامدار کهن‬
‫چنين گفت کری شنيدم پيام‬
‫دلم شد به ديدار تو شادکام‬
‫ز من پاس اين بر به اسفنديار‬
‫که ای شيردل مهتر نامدار‬
‫هرانکس که دارد روانش خرد‬
‫سر مايه ی کارها بنگرد‬
‫چو مردی و پيروزی و خواسته‬
‫ورا باشد و گنج آراسته‬
‫بزرگی و گردی و نام بلند‬
‫به نزد گرانمايگان ارجمند‬
‫به گيتی بران سان که اکنون تويی‬
‫نبايد که داری سر بدخويی‬
‫بباشيم بر داد و يزدان پرست‬
‫نگيريم دست بدی را به دست‬
‫سخن هرچ بر گفتنش روی نيست‬
‫درختی بود کش بر و بوی نيست‬
‫وگر جان تو بسپرد راه آز‬
‫شود کار بی سود بر تو دراز‬
‫چو مهتر سرايد سخن سخته به‬
‫ز گفتار بد کام پردخته به‬
‫ز گفتارت آنگه بدی بنده شاد‬
‫که گفتی که چون تو ز مادر نزاد‬
‫به مردی و گردی و رای و خرد‬
‫همی بر نياکان خود بگذرد‬
‫پديدست نامت به هندوستان‬
‫به روم و به چين و به جادوستان‬
‫ازان پندها داشتم من سپاس‬
‫نيايش کنم روز و شب در سه پاس‬
‫ز يزدان همی آرزو خواستم‬
‫که اکنون بتو دل بياراستم‬
‫که بينم پسنديده چهر ترا‬
‫بزرگی و گردی و مهر ترا‬
‫نشينيم با يکدگر شادکام‬
‫به ياد شهنشاه گيريم جام‬
‫کنون آنچ جستم همه يافتم‬
‫به خواهشگری تيز بشتافتم‬
‫به پيش تو آيم کنون بی سپاه‬
‫ز تو بشنوم هرچ فرمود شاه‬
‫بيارم برت عهد شاهان داد‬
‫ز کيخسرو آغاز تا کيقباد‬
‫کنون شهريارا تو در کار من‬
‫نگه کن به کردار و آزار من‬
‫گر آن نيکويها که من کرده ام‬
‫همان رنج هايی که من برده ام‬
‫پرستيدن شهرياران همان‬
‫از امروز تا روز پيشی همان‬
‫چو پاداش آن رنج بند آيدم‬
‫که از شاه ايران گزند آيدم‬
‫همان به که گيتی نبيند کسی‬
‫چو بيند بدو در نماند بسی‬
‫بيابم بگويم همه راز خويش‬
‫ز گيتی برافرازم آواز خويش‬
‫به بازو ببندم يکی پالهنگ‬
‫بياويز پايم به چرم پلنگ‬
‫ازان سان که من گردن ژنده پيل‬
‫ببستم فگنده به دريای نيل‬
‫چو از من گناهی بيابد پديد‬
‫ازان پس سر من ببايد بريد‬
‫سخنهای ناخوش ز من دور دار‬
‫به بدها دل ديو رنجور دار‬
‫مگوی آنچ هرگز نگفتست کس‬
‫به مردی مکن باد را در قفس‬
‫بزرگان به آتش نيابند راه‬
‫ز دريا گذر نيست بی آشناه‬
‫همان تابش مهر نتوان نهفت‬
‫نه روبه توان کرد با شير جفت‬
‫تو بر راه من بر ستيزه مريز‬
‫که من خود يکی مايه ام در ستيز‬
‫نديدست کس بند بر پای من‬
‫نه بگرفت پيل ژيان جای من‬
‫تو آن کن که از پادشاهان سزاست‬
‫مگرد از پی آنک آن نارواست‬
‫به مردی ز دل دور کن خشم و کين‬
‫جهان را به چشم جوانی مبين‬
‫به دل خرمی دار و بگذر ز رود‬
‫ترا باد از پاک يزدان درود‬
‫گرامی کن ايوان ما را به سور‬
‫مباش از پرستنده ی خويش دور‬
‫چنان چون بدم کهتر کيقباد‬
‫کنون از تو دارم دل و مغز شاد‬
‫چو آيی به ايوان من با سپاه‬
‫همايدر به شادی بباشی دو ماه‬
‫برآسايد از رنج مرد و ستور‬
‫دل دشمنان گردد از رشک کور‬
‫همه دشت نخچير و مرغ اندر آب‬
‫اگر دير مانی بگيرد شتاب‬
‫ببينم ز تو زور مردان جنگ‬
‫به شمشير شير افگنی گر پلنگ‬
‫چو خواهی که لشکر به ايران بری‬
‫به نزديک شاه دليران بری‬
‫گشايم در گنج های کهن‬
‫که ايدر فگندم به شمشير بن‬
‫به پيش تو آرم همه هرچ هست‬
‫که من گرد کردم به نيروی دست‬
‫بخواه آنچ خواهی و ديگر ببخش‬
‫مکن بر دل ما چنين روز دخش‬
‫درم ده سپه را و تندی مکن‬
‫چو خوبی بيابی نژندی مکن‬
‫چو هنگام رفتن فراز آيدت‬
‫به ديدار خسرو نياز آيدت‬
‫عنان با عنان تو بندم به راه‬
‫خرامان بيايم به نزديک شاه‬
‫به پوزش کنم نرم خشم ورا‬
‫ببوسم سر و پای و چشم ورا‬
‫بپرسم ز بيدار شاه بلند‬
‫که پايم چرا کرد بايد به بند‬
‫همه هرچ گفتم ترا ياد دار‬
‫بگويش به پرمايه اسفنديار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*