Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بگذشت شب گرد کرده عنان‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بگذشت شب گرد کرده عنان‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آمدن افراسیاب به نزد گشتاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو بگذشت شب گرد کرده عنان‬
‫برآورد خورشيد رخشان سنان‬
‫نشست از بر تخت زر شهريار‬
‫بشد پيش او فرخ اسفنديار‬
‫همی بود پيشش پرستارفش‬
‫پرانديشه و دست کرده به کش‬
‫چو در پيش او انجمن شد سپاه‬
‫ز ناموران وز گردان شاه‬
‫همه موبدان پيش او بر رده‬
‫ز اسپهبدان پيش او صف زده‬
‫پس اسفنديار آن يل پيلتن‬
‫برآورد از درد آنگه سخن‬
‫بدو گفت شاها انوشه بدی‬
‫توی بر زمين فره ايزدی‬
‫سر داد و مهر از تو پيدا شدست‬
‫همان تاج و تخت از تو زيبا شدست‬
‫تو شاهی پدر من ترا بنده ام‬
‫هميشه به رای تو پوينده ام‬
‫تو دانی که ارجاسپ از بهر دين‬
‫بيامد چنان با سواران چين‬
‫بخوردم من آن سخت سوگندها‬
‫بپذرفتم آن ايزدی پندها‬
‫که هرکس که آرد به دين در شکست‬
‫دلش تاب گيرد شود بت پرست‬
‫ميانش به خنجر کنم به دو نيم‬
‫نباشد مرا از کسی ترس و بيم‬
‫وزان پس که ارجاسپ آمد به جنگ‬
‫نبر گشتم از جنگ دشتی پلنگ‬
‫مرا خوار کردی به گفت گرزم‬
‫که جام خورش خواستی روز بزم‬
‫ببستی تن من به بند گران‬
‫ستونها و مسمار آهنگران‬
‫سوی گنبدان دژ فرستاديم‬
‫ز خواری به بدکارگان داديم‬
‫به زاول شدی بلخ بگذاشتی‬
‫همه رزم را بزم پنداشتی‬
‫بديدی همی تيغ ارجاسپ را‬
‫فگندی به خون پير لهراسپ را‬
‫چو جاماسپ آمد مرا بسته ديد‬
‫وزان بستگي ها تنم خسته ديد‬
‫مرا پادشاهی پذيرفت و تخت‬
‫بران نيز چندی بکوشيد سخت‬
‫بدو گفتم اين بندهای گران‬
‫به زنجير و مسمار آهنگران‬
‫بمانم چنين هم به فرمان شاه‬
‫نخواهم سپاه و نخواهم کلاه‬
‫به يزدان نمايم به روز شمار‬
‫بنالم ز بدگوی با کردگار‬
‫مرا گفت گر پند من نشنوی‬
‫بسازی ابر تخت بر بدخوی‬
‫دگر گفت کز خون چندان سران‬
‫سرافراز با گرزهای گران‬
‫بران رزمگه خسته تنها به تير‬
‫همان خواهرانت ببرده اسير‬
‫دگر گرد آزاده فرشيدورد‬
‫فگندست خسته به دشت نبرد‬
‫ز ترکان گريزان شده شهريار‬
‫همی پيچد از بند اسفنديار‬
‫نسوزد دلت بر چنين کارها‬
‫بدين درد و تيمار و آزارها‬
‫سخنها جزين نيز بسيار گفت‬
‫که گفتار با درد و غم بود جفت‬
‫غل و بند بر هم شکستم همه‬
‫دوان آمدم نزد شاه رمه‬
‫ازيشان بکشتم فزون از شمار‬
‫ز کردار من شاد شد شهريار‬
‫گر از هفتخوان برشمارم سخن‬
‫همانا که هرگز نيايد به بن‬
‫ز تن باز کردم سر ارجاسپ را‬
‫برافراختم نام گشتاسپ را‬
‫زن و کودکانش بدين بارگاه‬
‫بياوردم آن گنج و تخت و کلاه‬
‫همه نيکويها بکردی به گنج‬
‫مرا مايه خون آمد و درد و رنج‬
‫ز بس بند و سوگند و پيمان تو‬
‫همی نگذرم من ز فرمان تو‬
‫همی گفتی ار باز بينم ترا‬
‫ز روشن روان برگزينم ترا‬
‫سپارم ترا افسر و تخت عاج‬
‫که هستی به مردی سزاوار تاج‬
‫مرا از بزرگان برين شرم خاست‬
‫که گويند گنج و سپاهت کجاست‬
‫بهانه کنون چيست من بر چيم‬
‫پس از رنج پويان ز بهر کيم‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*