Home / Short Stories / داستان کوتاه : افسانه‌ای کوچک اثر فرانتس کافکا

داستان کوتاه : افسانه‌ای کوچک اثر فرانتس کافکا

Kafka-3

 

افسانه‌ای کوچک

*

موش گفت : “دریغا که جهان هر روز کوچک‌تر می‌گردد ! در آغاز به قدری بزرگ بود که می‌ترسیدم، هی می‌دویدم و می‌دویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست دیوا‌رهایی در راست و

چپ می‌دیدم، اما این دیوارهای دراز چنان زود تنگ شده است که من دیگر در آخرین اتاق هستم، و آن‌گاه در گوشه تله‌ای هست که من باید تویش بیفتم ”

گربه گقت : ” فقط باید مسیرت را تغییر دهی” و آن را بلعید .

 

فرانتس کافکا

Franz Kafka

مترجم : سید سعید فیروز‌آبادی

برگرفته از : صد سال تنهایی

Kafka-2

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*