Home / Literature / سروده ای از جامی : سلامان و ابسال – چون سلامان مایل ابسال شد

سروده ای از جامی : سلامان و ابسال – چون سلامان مایل ابسال شد

جامی

 

ادامه داستان سلامان و ابسال :

*

چون سلامان مایل ابسال شد
طالع ابسال فر خفال شد
یافت آن مهر قدیم او نوی
شد بدو پیوند امیدش قوی
فرصتی می‌جست در بیگاه و گاه
یابد اندر خلوت آن ماه، راه
تا شبی سویش به خلوت راه یافت
نقد جان بر دست، پیش او شتافت
همچو سایه زیر پای او فتاد
وز تواضع رو به پای او نهاد
شه سلامان نیز با صد عز و ناز
کرد دست مرحمت سویش دراز
چون قبا تنگ اندر آغوشش گرفت
کام جان از چشمهٔ نوشش گرفت
داشت شکر آن یکی، شیر این دگر
شد به هم آمیخته شیر و شکر
روز دیگر بر همین دستور بود
چشم‌زخم دهر از ایشان دور بود
روز هفته، هفته شد مه، ماه سال
ماه و سالی خالی از رنج و ملال
همتش آن بود کن عیش و طرب
نی به روز افتد ز یکدیگر، نه شب
لیک دور چرخ می‌گفت از کمین:
نیست داب من که بگذارم چنین
ای بسا صحبت که روز انگیختم،
چون شب آمد سلک آن بگسیختم
وای بسا دولت که دادم وقت شام،
صبحدم را نوبت او شد تمام

 

 

نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی

Unknown

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*