Home / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سحر با باد می گفتم حديث آرزومندی

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سحر با باد می گفتم حديث آرزومندی

hafez (1)

 

‫سحر با باد می گفتم حديث آرزومندی
‫خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب كليد گنج مقصود است‬
‫بدين راه و روش می رو كه با دلدار پيوندی

قلم را آن زبان نبود كه سر عشق گويد باز‬
‫ورای حد تقرير است شرح آرزومندی

الا ای يوسف مصری كه كردت سلطنت مغرور‬
‫پدر را بازپرس آخر كجا شد مهر فرزندی‬

جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست‬
‫ز مهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی

همايی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا كی
‫دريغ آن سايه همت كه بر نااهل افكندی‬

در اين بازار اگر سوديست با درويش خرسند است‬
‫خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی‬

به شعر حافظ شيراز می رقصند و می نازند‬
‫سيه چشمان كشميری و تركان سمرقندی

خواجه حافظ شیرازی

Hafez_880714_095

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*