Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ای مرهم ريش و مونس جانم‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ای مرهم ريش و مونس جانم‬

 sadi

‫‫

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ای مرهم ريش و مونس جانم‬
‫چندين به مفارقت مرنجانم‬
‫ای راحت اندرون مجروحم‬
‫جمعيت خاطر پريشانم‬
‫گويند بدار دستش از دامن‬
‫تا دست بدارد از گريبانم‬
‫آن کس که مرا به باغ می خواند‬
‫بی روی تو می برد به زندانم‬
‫وين طرفه که ره نمی برم پيشت‬
وز پيش تو ره به در نمی دانم‬
‫يک روز به بندگی قبولم کن‬
‫روز دگرم ببين که سلطانم‬
‫ای گلبن بوستان روحانی‬
‫مشغول بکردی از گلستانم‬
‫زان روز که سرو قامتت ديدم‬
‫از ياد برفت سرو بستانم‬
‫آن در دورسته در حديث آمد‬
‫وز ديده بيوفتاد مرجانم‬
‫گويند صبور باش از او سعدی‬
‫بارش بکشم که صبر نتوانم‬
‫ای کاش که جان در آستين بودی‬
‫تا بر سر مونس دل افشانم‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*