Home / Short Stories / داستان کوتاه : یک آدم لال اثر شروود اندرسن

داستان کوتاه : یک آدم لال اثر شروود اندرسن

 Sherwood Anderson-1

 

یک آدم لال

داستانی هست که از بازگو کردن آن عاجزم . هیچ حرفی برای گفتن ندارم . تقریبا داستان را از یاد برد‌ه‌ام، اگرچه گاهی اوقات هم آن را به خاطر می‌آورم .
داستان درباره‌ی سه مرد در خانه‌ای در یک خیابان است که اگر قادر به ادای کلمات بودم، آن را تعریف می‌کردم . آن را در گوش زنان و مادران نجوا می‌کردم . به خیابان‌ می‌شتافتم و داستان را دوباره و دوباره بازگو می‌کردم . آن‌چنان که زبان در دهانم کش می‌آمد و به دندان‌هایم می‌گرفت .
سه مرد در یک اتاق از آن خانه هستند .
اولی جوان است و جلف . او مدام در حال خندیدن است .
مردِ دومی ریش سفید بلندی دارد . او مدام دچار شک و تردید می شود اما گهگاهی که شک و تردید برطرف شود به خواب فرو می رود .
مرد سومی هم هست با چشمانی شرور . او مضطربانه در حالی که دستانش را به هم می‌مالد، دور اتاق می‌چرخد .
هر سه مرد در انتظارند؛ انتظار .
در طبقه‌ی بالا‌ی خانه زنی در سایه روشن مقابل پنجره به دیوار تکیه داده است .
این زن شالوده‌ی داستان من است و هر‌آن‌چه که بخواهم بدانم در او خلاصه شده است .
به‌یاد دارم که مرد چهارمی پا به خانه گذاشت . یک مرد سفید پوست آرام .
همه‌چیز مثل دریا در شب ساکت بود . گام‌‌های او بر کف‌پوش سنگی اتاقی که آن سه مرد در آن بودند، هیچ صدایی تولید نمی‌کرد.
مردی که چشمانی شرور داشت بی قراری می‌کرد . به مانند یک حیوان گرفتار در قفس به اطراف می‌دوید . ناآرامیِ او به مرد ریش سفید هم سرایت کرده بود . او مدام با ریش سفیدش بازی می‌کرد.
مرد چهارم، همان مرد سفید پوست آرام به طبقه‌ی بالا ــ جایی که زن انتظار می‌کشید ــ رفت .
خانه آن‌قدر ساکت بود که حتی صدای تیک‌ تاک ساعت‌های همسایه‌ها به‌گوش می‌رسید . زن طبقه‌ی بالایی به دنبال عشق بود . اصل داستان هم باید همین باشد . او با تمام وجود تشنه‌ی عشق بود . دلش می‌خواست عاشق شود . او وقتی متوجه حضور مرد سفید پوست آرام شد از جا پرید . لبانش تکانی خورد و لبخندی بر آن نشست .
مرد سفیدپوست سخنی نگفت . در چشمانش نشانی از سرزنش یا تردید نبود . چشمانش به سردی ستارگان بود .
در طبقه‌ی پایین مرد شرور ناله سر می‌داد و مثل توله سگ گرسنه و درمانده‌ای به این‌طرف و آن می‌دوید . مرد ریش سفید سعی کرد به دنبالش برود اما بزودی خسته شد و روی زمین به خواب رفت  . او دیگر هیچ‌وقت بیدار نشد .
جوانک جلف هم روی زمین دراز کشید . او می‌خندید و با سبیل مشکی و کوچکش بازی می‌کرد .
قادربه بیان کلمات برای بیان آنچه در داستانم اتفاق می‌افتد نیستم . من قادر به تعریف داستان نیستم .
مرد سفید پوست آرام شاید نشانه‌ی مرگ باشد .
زن مشتاق و چشم‌انتظار شاید نشانه‌ی زندگی .
مرد ریش سفید و مرد شرور هر دو مرا گیج کرده‌اند . هرچه فکر کردم نتوانستم آن‌ها را درک کنم . اگرچه همه‌ی وقت هم به آن دو فکر نکردم بلکه سعی کردم درباره‌ی جوانک جلفی هم که در تمام طول داستانم می‌خندید، بیاندیشم .
اگر بتوانم او را درک کنم می توانم همه‌چیز را بفهمم . می‌توانم راوی داستانی شگفت انگیز برای جهانیان باشم . آ ن‌وقت دیگر لال نخواهم بود .
چرا من قادر به بیان کلمات نیستم ؟ چرا من باید لال باشم ؟
من داستانی شگفت‌انگیز برای گفتن دارم اما نمی‌توانم راهی برای بازگو کردنش بیابم .

 

شروود اندرسن

Sherwood Anderson

مترجم : صادق عسکری

 Sherwood Anderson-3

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*